خورشاه بن قباد الحسينى
315
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
درآمد كه مهرهء حساب از حساب آن عاجز ماند « 1 » . سلطان عالىمقام بعد از حصول مرام از آن مكان معاودت فرموده متوجّه به صوب اردوى همايون شد و بعد از وصول به اردوى كيهانپوى ، منشيان بلاغتشعار ، كيفيّت اين فتح نامدار را به قلم گهربار درآورده به اطراف ممالك محروسه ارسال داشتند و دبيران صاحب تدبير سبب قتل خواجهء جهان را كه در همان مكان واقع شده در فتحنامه چنين تحرير نمودهاند كه بعد از معاودت موكب همايون از يورش گنجى به معسكر ظفراثر ، بر ضمير خورشيد اشراق پادشاه گردوناعتلا كه آيت اجمال « يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى » « 2 » است از لسان صاحب خيرتان وثيق على سبيل التحقيق ، روشن و مبرهن گشت كه خواجهء جهان به مجرد آنكه در بعضى قضايا حسن التفاتى از پادشاه دربارهء معتمدان قديم و مخلصان مستديم مشاهده نموده نهال حسد در چمن حسدش از ثمر كينه بارور آمده و صورتى كه فراخور منصب و رتبت اوست و موجب خلاف و عناد دولت پادشاه است در خاطر آورده در ايّامى كه نوّاب همايون ما با نرسنگ خاكسار كه سالار « أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ » « 3 » است به قتال و جدال مشتعل بود و عباد و بلادش را به اسير و نهب قالع و مستأصل مىساخت نوشتهء خويش به آن مفسد بدكيش فرستاده مضمونش مشتمل بر مواثيق اكيده در فتح الباب ائتلاف و التيام و تواكيد شديده در اقامت مراسم اتّحاد على الدوام آنكه شما از آن طرف و ما از اين طرف اتّفاق و اجتماع نموده نوعى اهتمام رسانيم كه اين بساط ممهّد به طرحى مجدّد مبدّل گردد و صورتى كه بر وفق منتهاى خاطر باشد از تتق غيب چهره نمايد . همانا اين نكته فراموش كرده بوده كه ايوان هر سلطنت كه نقّاش نگارخانه ايجاد و تكوين شادروان آن را به شمسهء تأييد و تمكين تزيين داده و منشور هر خلافت ، كه منشيان [ 237 ] تختگاه « تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ » « 4 » به طغراى « إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ » « 5 » محلّى ساخته ، نه مصداق آن را از تكذيب عنادپروران سمت قصور و كسور است و نه اساس آن را از تعريض رخنهگران « اولئك هم المفسدون فى الارض » « 6 »
--> ( 1 ) . اصل : ماندند . ( 2 ) . طه ( 20 ) آيهء 7 . ( 3 ) . هود ( 11 ) ، آيهء 16 . ( 4 ) . آل عمران ( 3 ) ، آيهء 26 . ( 5 ) . ص ( 38 ) ، آيهء 26 . ( 6 ) . برگرفته از سورهء كهف ( 18 ) ، آيهء 94 .