خورشاه بن قباد الحسينى
309
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
از امرا و رؤوس سپاه به محاصرهء حصار ديوركنده كه در تحت تصرّف كفرهء فجره بود فرستاده ، چون آن حصار در غايت حصانت و متانت بود و كمند تدبير هيچ قلعهگشاى كشورگير يكايك بر كنگرهء تسخير آن نمىرسيد ، زمان محاصره ممتد شد ، امّا ساكنان حصار از فقدان قوت به تنگ آمده قاصدان متعاقب يكديگر نزد والى ولايت اوريا فرستاده استعانت نمودند . آن ملاعين چون از يك جنس بودند استعانت اهل حصار را بر خويش لازم دانسته سپاه بىحدّ و فرّ با صد سلسله فيل مست كوهپيكر به امداد اهل حصار فرستادند . خواجهء جهانترك چون بر توجّه آن جماعت مطّلع گشت دست از محاصره بازداشته ، طريق انهزام پيش گرفت . چون اين خبر در شهر بيدر به سمع اشرف اعلى رسيد ، خاطر مباركش برآشفت و بر امرايى كه دست از محاصره بازداشته بودند غضب كرده ، خواجهء جهانترك را محبوس ساخت و نظام الملك غورى را سياست فرموده خود رايت عزيمت به جانب مخالفان برافراخت و چون دو منزل از دار السلطنت بيدر طىّ شد در آن اثنا خبر رسيد كه يوسف ترك ، حسن خان را از زندان بيرون آورده به اتّفاق ميرزا حبيب اللّه و جمعى از لشكريان به طرف ولايت بير « 1 » روان شدند . پادشاه از استماع اين خبر متحيّر و مضطر شده باز به مقرّ سلطنت معاودت فرموده و بعضى از امرا را از عقب گريختگان نامزد نمود . امرا بر سبيل ايلغار ايشان را تعاقب نموده در حوالى بير بديشان رسيدند . ميرزا حبيب اللّه كه از سادات عاليشأن نعمت اللهى بود در آن واقعه عزّ شهادت يافته ، حسن خان گرفتار شد و بعضى از آن جماعت دستگير شده ، بعضى ديگر فرار نمودند * و همايون شاه نيز در همان سال به مرض موت [ 232 ] گرفتار شده خواجهء جهان گيلانى را طلب نمود و به شرايط وصيّت قيام فرمود [ ه ] گفت ، سه فرزند دارم هر كدام را كه لايق شغل خطير سلطنت دانى بر مسند جهانبانى نصب نماى . اين بگفت و نقد حيات را به قابض ارواح تسليم نمود . مدّت سلطنتش
--> ( 1 ) . تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 341 . « و يوسف ترك كچل نيز به شهزاده حسن خان پيوست و بعده شش هفت روز در باغ كمتهانه كه در سه كروهى احمدآباد بيدر است مانده ، بعده با سه هزار سوار و پنج هزار پياده مستعد و مكمل به تسخير قلعهء ارك بيدر متوجّه شدند و چون ديدند كه اين كار به آسانى ميسّر نخواهد شد . . . مأيوس شده به جانب قصبهء بير رفتند و آن ولايت را به تصرّف درآوردند » .