خورشاه بن قباد الحسينى
308
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
گرفتار شده برخى ديگر فرار بر قرار اختيار فرمودند و مملكت بر همايون شاه قرار يافته حلّ و عقد امور و قبض و بسط جمهور را در كف اهتمام آصف دوران و دستور زمان خواجه محمود گاوان جيلانى كه به خواجهء جهان اشتهار يافته باز گذاشت و آن جناب را به خلعت خاصّ و كمر طلا اختصاص داده در عظم شأن او دقيقهاى فرو نگذاشت . خواجهء مومى اليه در شغل خطير وكالت و انتظام امور سلطنت به نوعى شروع فرمود كه : شعر ستم را زيان عدل را سود ازو * خدا راضى و خلق خشنود ازو در آن ايّام به سمع شريف همايون شاه رسانيدند كه سكندر خان نافرجام به وسوسهء ديو غرور مغرور شده رايت مخالف برافراشته است و با حشرى انبوه متوجّه بالكنده شده حقوق ايادى و احسان سلطان سعيد را منسيا نسيا انگاشته . همايون شاه بعد از استماع اين خبر ، خواجهء جهان را با لشكر قيامتاثر بر سر او نامزد كرد . بعد از وصول خواجهء جهان ، سكندر خان بر او غلبه كرده سپاهش را شكست داده پريشان ساخت و چون اين خبر در دار السلطنت بيدر به سمع پادشاه ظفراثر رسيد نيران خشمش به اشتعال « 1 » درآمده به نفس نفيس رايت عزيمت را بدان صوب برافراخت [ 231 ] و سكندر خان چون بر توجّه پادشاه گردونتوان آگاه شد ، اصلا هراسان نگشت و سپاه را به عزم قتال و جدال آراسته مستعد حرب و پيكار گشت ، امّا چون رايات ظفرآيات همايون شاهى در برابر نمودار شدند ، سكندر از وفور جسارت خود را دو سه مرتبه بر سپاه نصرت دستگاه زده حركت المذبوحى نمود ، امّا : مصراع « 2 » باد صرصر كى تواند كند بنياد جبال عاقبت شرارهاى از آتش سنان صاعقهكردار دليران معركهء كارزار در خرمن حيات سكندر خان برگشته روزگار افتاده جان شيرين را به تلخى سپرد و همايون شاه با فتح و ظفر به طرف شهر بيدر روان گشت و در همان سال خواجهء جهانترك را با جمعى
--> ( 1 ) . اصل : اشتعال . ( 2 ) . اصل : شعر .