خورشاه بن قباد الحسينى

307

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

لشكر ايشان نقصان شده باشد و آنچه سلطان را در اين يورش به خرج رفته بدهند و ديگر گرد فضولى نگردند و هر سال مبلغ خطيرى به رسم پيشكش به خزانهء عامره فرستند . سلطان صلاح در صلح ديده زر بسيار از ايشان بستد و متوجّه مقرّ دولت خود گشت و هنوز از تعب آن سفر آسوده نشده بود كه منهيان درگاه به سمع پادشاه رسانيدند كه سلطان محمود خلجى با سپاه [ 230 ] وافر تهوّر از ولايت خويش به عزم تسخير مملكت دكن به حركت درآمده در موضع مهور « 1 » نزول نموده ، سلطان باز با لشكر ظفراثر به جانب مهور نهضت فرمود . سلطان محمود خلجى چون دانست كه كارى از پيش نمىتواند برد ، به مضمون العود احمد « 2 » عمل نموده صلاح در معاودت ديد . سلطان نيز به مقرّ دولت بازگشته خواست كه چند روزى اوقات همايون را به نشاط و طرب صرف نمايد كه از هاتف غيبى نداى « ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » « 3 » شنيده دست از حيات عاريتى بداشت * مدّت سلطنتش بيست و سه سال و نه ماه بود « 4 » . شهر بيدر از آثار اوست . [ همايون شاه ] بعد از وى پسرش همايون شاه در شهور سنهء ستين و ثمانمايه [ 860 ] به اتّفاق بعضى امرا و اشراف مملكت بر سرير سلطنت دار الملك بيدر « 5 » قرار گرفت و بعضى ديگر از امرا و اركان دولت سلطان علاء الدين مرحوم كه از سورت مزاج و تندى خوى همايون شاه خايف و هراسان بودند خواستند كه برادر كهتر همايون شاه را كه حسن خان نام داشت به سلطنت بردارند . همايون شاه بر ضمير ايشان اطلاع يافته حسن خان را به زندان فرستاد و به گرفتن و كشتن امراى عاصى فرمان داد . بعضى

--> ( 1 ) . تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 331 : « صحراى ماهور » . ( 2 ) . بازگشتن پسنديده‌تر است . ( 3 ) . فجر ( 89 ) ، آيهء 28 . ( 4 ) . تاريخ فرشته ، ج 1 ، 338 : « در سنهء اثنى و ستين و ثمانمايه [ 862 ] سلطان علاء الدين شاه بهمنى به همان دردپاى از پاى درآمده علم فنا برافراشت و مدت سلطنت او بيست و سه سال و نه ماه و بيست روز بود » . ( 5 ) . بيدر ، شهرى است به دكن ( خاتمه شاهد صادق ، ص 61 ) .