خورشاه بن قباد الحسينى

300

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

- قدس سره - تكّه نان « 1 » را به سرانگشت خويش برداشته به حسن شاه داد و گفت كه اين چتر سلطنت است بردار و متوجّه ولايت دكن شو كه تو را در آن سرزمين تاج و نگين سلطنت روزى خواهد شد . شعر همان نان به انگشت خود برگرفت * برآورد و چون چتر بر سر گرفت علاء الدين حسن شاه به اشارت حضرت شيخ عاليشأن با جمعى از يكه جوانان افغان به صوب دكن توجّه فرمود و در تاريخ مذكور در قصبهء گلبرگه بر سرير سلطنت صعود نمود . به هر تقدير چون يازده سال و دو ماه از سلطنت او بگذشت ، به حكم خالق ارض و سما به عالم بقا پيوست . بعد از وى ، پسرش سلطان محمد شاه در شهور ثمان و خمسين و سبعمايه [ 758 ] تاج خلافت بر سر نهاده به ضبط و نسق مملكت مشغول گشت . شعر چو ملك از پدر شه به ميراث يافت * عنان سوى آيين اسلاف تافت همه رسم و بنياد نيكو نهاد * بيفزود در عدل و احسان و داد آن جناب پادشاه با شوكت پرمهابت بود و به صحبت علما و صلحا ميل تمام داشت و تير را به غايت نيك انداختى و چوگان را بسيار خوب باختى . در عيون التواريخ مسطور است كه ، در ايّام دولت خود از مملكت دكن جاى در تصرّف معاندان نگذاشت و بىمنازعى در امور جهانبانى و مسند [ 225 ] كامرانى قيام و اقدام نموده به عزم غزاى كفّار بيجانگر ، لشكر قيامت‌اثر را به حركت درآورده عازم آن ديار شد . بعد از ستيز و آويز ، سپاه اسلام غالب آمده عبدهء اوثان روى به وادى گريز نهادند ، غنايم فراوان از زر و جواهر به دست لشكر اسلام درآمده سالما غانما به مقرّ عزّ و جاه خويش معاودت فرمودند و چون مدّت هفده سال آن پادشاه بىهمال در سلطنت و اقبال به سر برد ، در شهور سنهء خمس و سبعين و سبعمايه [ 775 ] از دار فانى به سراى جاودانى انتقال نمود . بعد از وى ، خلف رشيدش مجاهد شاه به حكم وصيّت پدر تاج و سرير سلطنت را زيب و فرّ بخشيده لواى جهانبانى

--> ( 1 ) . اصل : يكته .