خورشاه بن قباد الحسينى

301

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

برافراخت . امرا و لشكريان را به اقطاع لايق و مناصب مناسب نويد داده به انعام و اكرام بنواخت و در آن اثنا هواى جهاد مشركين بيجانگر در سرش افتاده با لشكر قيامت‌اثر متوجّه آن صوب شد . بعد از وصول به آن حدود ، راوكنره كه مقدّم آن ملاعين بود ، چون از توجّه جنود ظفرورود آگاه گشت ، از غايت حيرت و اضطرار جمعى از اعيان مملكت خود را به درگاه اسلام‌پناه فرستاده متقبّل شد كه مبلغ خطيرى به رسم پيشكش بدهد و حصارى كه مايهء نزاع بود كليد آن را تسليم ملازمان بارگاه فلك اشتباه نمايد . سلطان مجاهد در كنار آب كشنا نزول نموده جميع مطالب خويش را به اسعاف مقرون گردانيد و داعيهء معاودت داشت . در خلال آن حال داود خان كه برادر « 1 » اعيانى سلطان بود ، به طمع سلطنت آن بىسعادت شبى فرصت يافته به سراپردهء سلطان درون شد و سلطان كه بر سرير خويش خفته بود پهلويش را به ضرب خنجر بشكافت و از راهى كه آمده بود بيرون رفت . شعر چنان زد بر جگرگاهش سر تيغ * كه خون برجست ازو چون آتش از ميغ چون امرا و سپاه از آن واقعه خبر يافتند ، سلطان را طاير روح از قالب قفس پرواز نموده بود . شعر برآمد غريوى چنان تند و تيز * كه افتاد در آسمان رستخيز ايّام سلطنتش يك سال و يك ماه و نه روز بود . بعد از وى داود خان در آخر شهور سنهء ست و سبعين و سبعمايه [ 776 ] متصدّى شغل سلطنت شد . امرا و لشكريان طوعا اوكرها به اطاعت امر او راضى شدند . آن جناب سپاه را فراهم آورده متوجّه دار السلطنت شد و خواهر سلطان مجاهد شاه ، به سبب قتل برادر [ 226 ] بزرگ در صدد قتل برادر كوچك شد و جمعى از خواصّان مجاهد شاه مقتول را زر بسيار داده به كشتن داود خان ترغيب و تحريص نمود . آن بىباكان در روز جمعه در مسجد جامع به وقت ازدحام خلايق ، داود خان را به قتل رسانيدند . ايّام حكومتش يك ماه و سه روز بود . بعد از قتل داود خان امرا و سپاه

--> ( 1 ) . اصل : برادر در .