خورشاه بن قباد الحسينى
296
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
و پسرش سلطان قطب الدين وارث تاج و نگين شده بر سرير سلطنت [ 222 ] عروج نمود و مدّت هشت سال و شش ماه و نيم پادشاهى كرده در سنهء ثلث و ستين و ثمانمايه [ 863 ] به عالم بقا [ رحلت ] « 1 » فرمود و بعد از وى ، عمّش داودخان بن احمد شاه بن محمد شاه بن مظفّر شاه به مرتبهء سلطنت رسيد و چنان كه گفتهاند : مصراع سلطنت گر همه يك لحظه بود مغتنم است آن جناب يك هفته به آن شغل خطير پرداخت و بعد از آن رايت عزيمت به ملك بقا افراخت و ابو الفتح محمود شاه بن محمد شاه بن احمد شاه ، سرير سلطنت را به عزّ وجود همايونش آراسته و چون قريب شصت و هشت سال از عمر و پنجاه و چهار سال از سلطنت او بگذشت ، قضا بساط حيات و دولتش را در سنهء سبع عشر و تسعمايه [ 917 ] درنوشت . پسرش سلطان مظفّر وارث تخت و افسر گرديد . آن جناب پادشاهى بود به غايت متعلّم و متشرّع ، على الدّوام كتابت مصحف كرده به حرمين شرفين ارسال مىفرمود . اكابر و اعاظم و اشراف از اطراف و اكناف در زمان خجسته فرجامش توجّه به گجرات نموده در ظلّ عنايت و عاطفتش از حوادث ايّام و محنت آلام مىآسودند . چون عمر شريف آن خسرو حميده خصال به چهل و هشت سال و ايّام سلطنتش به شانزده سال رسيد ، هادم الذّات ، بساط زندگانيش را در غرهء جمادى « 2 » الآخر سنهء ثلث و ثلثين و تسعمايه [ 933 ] درنورديد و بعد از او ، پسرش سلطان سكندر ، تاج و افسر به سر برنهاده مدّت دو ماه و نيم رايت حكومت برافراخت و به زخم شمشير امرا و رؤوس سپاه از پا درآمده در عالم ديگر منزل ساخت . بعد از او برادرش سلطان محمود قايممقام وى شده پنجاه و سه روز سلطنت كرد و دوران او نيز مانند دوران گل ، زياده امتدادى نيافت . بعد از او ، سلطان بهادر بن سلطان مظفّر در شوّال سنهء مذكور بر مسند جاه و جلال و سرير عزّت و اقبال صعود فرموده به استقلال در امر سلطنت شروع فرمود . خدمتش پادشاهى بود به جلالت قدر و نباهت شأن موصوف و به فصاحت بيان و سخاوت فراوان معروف ؛ به علو همّت و تهوّر و وفور سخاوت و تكبّر از ساير سلاطين آن ديار ممتاز
--> ( 1 ) . اصل ندارد . تكميل قياسى شد . ( 2 ) . اصل : جميد .