خورشاه بن قباد الحسينى
297
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
و متفرد بود . در ايّام سلطنت خود حصار مندو را با توابع و لواحق در حيّز تسخير درآورده سلطان غياث الدين را كه والى آن ولايت بود به قتل رسانيد و مرتبهء ديگر به اغواى عماد الملك ، كه يكى از ملوك دكن بود ، لشكر به ولايت دكن كشيد ، امّا كارى از پيش نتوانست برد . به ضرورت صلح گونهاى نموده به دار الملك خويش معاودت نمود و در شهور سنهء احدى و اربعين و تسعمايه [ 941 ] با جنود [ 223 ] نامعدود به طرف ولايت مالوه توجّه نموده حصار چيتور را كه از اولاد و اتباع راناسنگاه بود محاصره فرمود و در اندك روزى [ . . . ] « 1 » را بگرفت و در همان سال پادشاه ربعمسكون ، محمد همايون به سببى از اسباب ، كه ذكر آن در گفتار سوّم از مقالهء پنجم در قضاياى پادشاهى مومى اليه به تفصيل مذكور شده ، با سپاه قيامت اثر بر سر سلطان بهادر آمد . سلطان چون تاب مقابله و مجادله نداشت ، لاجرم فرار بر قرار اختيار فرمود ، پناه به حصار مندو برد و بعد از يك ماه آن حصار را نيز گذاشته به طرف گجرات گريخت . عساكر منصور حصار مندو را متصرّف شده از عقب او به صوب گجرات آمدند . سلطان دل از ملك و مال موروثى برداشته با متعلّقان و اتباع به بندر ديب رفت . پادشاه كشورگير ، ولايت گجرات را در حيّز تسخير درآورده قريب يك سال در آن ديار رحل اقامت افكند و بعد از آن به طرف دار الملك دهلى مراجعت نمود . سلطان بهادر باز به مقرّ دولت خود آمده كرّت ديگر رايت مفاخرت برافراخت و در رمضان سنهء اثنى و اربعين و تسعمايه [ 943 ] در بندر ديب بر قراب نشسته با معدودى چند به قصد ملاقات حاكم فرنگ به ميان دريا رفت . فرنگان چون طمع در آن بندر كرده بودند فرصت را غنيمت دانسته سلطان را ضربتى زده غريق بحر فنا ساختند . زمان سلطنتش قريب ده سال و مدّت حياتش سى و يك سال بود . بعد از وى امرا و اركان دولت و اعيان مملكت ، خواهرزادهاش سلطان محمد شاه را به سلطنت برداشتند . مدّت سه ماه حكومت كرد ؛ دست قضا تعلّم تقدير ، رقم عزل بر صفحه حكومت او كشيده در محرّم الحرام سنهء ثلث و اربعين و تسعمايه [ 943 ] منشور سلطنت به نام سلطان محمود بن لطيف شاه بن سلطان مظفّر نوشت . آن جناب ، پادشاه عيّاش نشاطدوست بود و اكثر اوقات با نسوان صحبت
--> ( 1 ) . يك كلمه خوانده نشد .