خورشاه بن قباد الحسينى
291
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
- رحمه اللّه تعالى - مسطور است كه رسم چند ، كه استماع آن سبب استبعاد و تعجّب است در بنگاله واقع مىشود ، از جمله آنكه هر كس كه به كشتن يكى از سلاطين آنجا موفّق « 1 » گردد و آن مقدار زمان كه خود را بر فراز تختش رساند فرصت يابد ، بىتوقّف پادشاهى بر او قرار گيرد و تمامى اركان دولت اعيان مملكت و سپاهى و رعيّت از [ 219 ] روى طوع و رغبت حلقهء اطاعتش در گوش كنند و غاشيهء عبوديتش بر دوش افكنند و هرچند آن شخص گداى بىسروپاى باشد كه مثل پادشاه سابق فرمانروا گردد و اهل آن ديار بىشائبه استكبار به سلطنت او اقرار نمايند و سخن ايشان اين است كه ما مطيع تختيم و تفوّق پادشاه بر ما جز بدين سبب نيست كه تخت را گرفته بر وى نشسته است ، چون تخت را ديگرى گيرد بعينه مثل اوّل مىشود « 2 » و بعضى ديگر از رسوم عجيب غريب آن ديار در آخر اين داستان سمت تحرير خواهد پذيرفت . غرض از ايراد اين حكايت آنكه ، در عهد دولت باريك شاه ، حبشى كه در كمال فلاكت و پريشانى اوقات مىگذرانيد از غايت جسارت به قتل باريك شاه اقدام نموده فى الفور خويش را بر زبر تخت او رسانيد و سلطنت بر او قرار گرفته ملقّب به فيروزشاه شد و مدّت سه سال سلطنت كرد . بعد از او پسرش مظفّرشاه حبشى به حكم وراثت ، بر تخت سلطنت نشسته مدّت بيست و هفت سال به استقلال در ايالت و حكومت به سر برد . حسين شاه نامى كه منسوب به خاندان سيادت بود ، او را به قتل رسانيده بر تخت سلطنت بنشست و به سلطان علاء الدين ملقّب شد و قريب بيست و هفت سال به استقلال پادشاهى آن ولايت كرد و چون آن جناب در عالم باقى منزل گزيد ، پسرش نصرت شاه قايممقام پدر گشته سيزده سال در سلطنت به سر برد و بعده فيروزشاه افسر سلطنت بر سر نهاده در آن ديار فرمانروا گشت . در ايّامى كه شيرخان افغان حصار رهداس « 3 » را گرفته متوجّه بنگاله شد ، آن جناب بعد از آنكه هفت ماه سلطنت كرده بود به اجل طبيعى درگذشت و پسرش
--> ( 1 ) . اصل : موافق . ( 2 ) . اين مطلب با كمى اختلاف در تاريخ الفى نيز آمده است ( تاريخ الفى ، ص 412 ) . ( 3 ) . اصل : هداس .