خورشاه بن قباد الحسينى
277
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
اذعان نمودند ، مگر راكهوراو كه والى حصار ديوگير بود پشت اعتماد بر حصانت و متانت آن حصار باز داده جمعى را به محافظت حصار مذكور بازداشته ، خود با حشم و سپاه به جبالى كه صعود بر آن دشوار بود پناه برد . خسرو خان با سپاه اسلام از عقب آن مشرك متوجّه جبال راسخة البنيان شده ارباب ايقان و عبده اوثان به هم درآميخته حرب عظيم درهم پيوست . قتلغ ميرشكار « 1 » كه سپهسالار خسرو خان بود ، در آن معركه كارزارى نمود كه داستان رستم و اسفنديار منسوخ گشت ، گبران از غايت حيرت انگشت زينهار بر دهان نهاده فرياد الامان بركشيدند . شعر جهان را قديم آمد اين رسم و پيشه * كه هندو بود صيد تركان هميشه القصّه ، خان خسرو خطاب بعد از اطاعت و انقياد راكهوراو با لشكر جنگجوى تيزرو « 2 » متوجّه تلنگانه شد و اوّل عزم تسخير حصار ارنگل ، كه حصنى بود در غايت متانت و رزانت ، نمود . گويند دو حصار بود بر روى يكديگر كشيده يكى از سنگ و ديگرى از گل و هرگز كمند انديشهء هيچ پادشاهى كشورگير بر كنگرهء تسخير آن نرسيده بود . شعر دو حصنش يكى گل يكى سنگ خارا « 3 » * برو مرغ را برپريدن نه يارا برو نى ز پهنا جهانى مدوّر * درو نى جهان در جهان حصن ديگر برآمد سپه سر به سر بر ارنگل * چران گشت هندو به كهسار و جنگل لشكر اسلام بر ظاهر حصار مذكور نزول نموده از هر طرف دست به قلعهگشايى برآوردند . مدّت مديد ميانهء آن دو گروه نيران محاربه و مضاربه ملتهب و مشتعل بود ، عاقبت لشكر اسلام غالب آمده يك حصار را مسخّر ساختند و غلغلهء تكبير بر فلك اثير رسانيده به منطوق « وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً » « 4 » به حسام خونآشام دمار از روزگار بىدينان نافرجام برآورده همّت بر تسخير قلعهء دوم گماشتند . عاقبت ، راى كه والى
--> ( 1 ) . اصل : ميراشكار . ( 2 ) . اصل : تيزوار . ( 3 ) . اصل : خاراها . ( 4 ) . انعام ( 9 ) ، آيه 36 .