خورشاه بن قباد الحسينى

272

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

سرافراز گرديد و مخاطب به الغ خان اعظم شد و بعد از فوت وى به روايات اوّل بر تخت سلطنت دهلى متمكّن گشت . ذكر جلوس الغ خان كه به سلطان غياث [ الدين ] موسوم گشت آن جناب شصت مرحله از مراحل زندگانى طىّ كرده بود كه قدم بر مسند سلطنت نهاد [ 206 ] و به سلطان غياث الدين ملقّب شد و درگاه خود را به طريق سلاطين عجم آراسته ، شيوهء عدل و انصاف پيشه ساخته در رفع ظلم و اجحاف ستم حسب المقدور كوشيد و در ايّام سلطنت با مردم دنى و سفله و مطرب اصلا حكايت نكرد . از امور نامشروع به غايت مجتنب و محترز بود ، امّا در ايّام دولت او مغولان چند مرتبه ولايت هند را تاختند و مملكت را مشوّش ساختند و چون مدّت بيست و يك سال از سلطنت او بگذشت ، در اوايل سنهء خمس و ثمانين و ستمايه « 1 » [ 685 ] از اين عالم فانى به ملك جاودانى انتقال نمود . بعد از وى نبيره‌اش معز الدين كيقباد ، المخاطب به سقرا خان كه در سن هفده سالگى بود به پادشاهى مقرّر شد و پدر معز الدين در آن اوان در بنگاله حاكم بود ، اطاعت پسر نكرد و امير خسرو دهلوى - رحمه اللّه تعالى - كتاب قران سعدين را بيان حال ملاقات پدر و پسر نظم كرده و حالات ايشان را به تفصيل در سلك نظم كشيده . القصّه ، چون سه سال و شش ماه از سلطنت معز الدين كيقباد بگذشت به مرض افليج گرفتار شد . امرا او را كشته در آب جون « 2 » انداختند « 3 » و فيروز بن يغرش « 4 » خلجى كه به شايست خان ملقّب بود و نايب السلطنه نيز بود به پادشاهى برداشتند و به سلطان جلال الدين فيروز شاه مخاطب گرديد .

--> ( 1 ) . تاريخ وصاف ، ص 311 : « فى شهور سنهء ست و ثمانين و ستمايه 686 » . ( 2 ) . آب جون : در دو فرسنگى دهلى جريان دارد ( روضة الصفا ، ص 1084 ) . ( 3 ) . تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 88 : « پادشاه معز الدين كيقباد را كه رمقى از او بيش نمانده بود در جامخانه يعنى گليم پيچيده و لگدى چند زده در آب جون انداختند » . ( 4 ) . اصل : قرس . نسب‌نامهء خلفا ، ص 424 : « يغرش » .