خورشاه بن قباد الحسينى
259
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
اقدام نموده باشد ، او را به جهت خاطر كفرهء فرنگ آزار كردن از حميّت ديندارى و قواعد جهاندارى به غايت بديع و بعيد است . « 1 » سلطان را نصيحت خاتون موافق مزاج « 2 » آمده از سر جريمهء عثمان درگذشت . و چون آثار شهامت و نجابت از ناصيهء آن جناب لامع و لايح بود ، پادشاه او را فرزند خوانده ، مخدّرهاى كه در حجرهء عفّت و كرامت پرورش يافته بود با او در سلك ازدواج كشيده پايهء قدرش را به اوج سماوات رسانيد و سنجقى كه در آن وقت صاحب آن به عرف روميان خداوند پنجاه هزار كس مىبود به آن جناب عنايت « 3 » فرمود و عثمان دوستكام و مقضى المرام به حدود ادرنه و برسا ، كه ايل و الوس او آنجا بودند توجّه نمود و به تجديد كمر اجتهاد بر ميان جان بسته همّت بر قلع و قمع بنيان استكبار و اساس اقتدار زمرهء فرنگ بگماشت و از شرايط جهاد و لوازم دفع فتنه و فساد دقيقهاى از دقايق فرو نگذاشت و حصار ازنيك « 4 » را با چند قلعهء معتبر ديگر مفتوح ساخته لشكر به برسا كشيد و حاكم آن بلده به حصار آنجا متحصّن گشته در كار خويش مضطر و حيران شد و عثمان آن حصار را مركزوار به ميان گرفته در تدبير تسخير آن بود كه « 5 » در آن اثنا خبر فوت سلطان علاء الدين كيقباد رسيد . و چون از سلطان غير دخترى كه در حبالهء نكاح عثمان شتافته سر به چنبر مطاوعتش « 6 » درآوردند و احكام او را گردن انقياد نهاده بر سلطنتش اتّفاق كردند . عثمان بعد از چندگاه كه در سلطنت و كامرانى به سر برده بود به مرض موت گرفتار [ 197 ] شده اسب مرادش در وحل اجل بماند . بعد از وى ، امرا و اركان دولت و اعيان حضرت اتّفاق نموده پسر او « 7 » را كه اورخان نام داشت و از دختر كيقباد متولّد شده بود بر تخت بنشاندند و عمل بر قواعد و قوانين كه مقرّر شده بود مىنمود [ ند ] « 8 » و تا غايت سلاطين روم « 9 » به آن قوانين عمل مىنمايند و آن را قانون عثمانى مىنامند .
--> ( 1 ) . ت : به جهت خاطر كفره فرنگ آزار كردن نه از ديندارى است . ( 2 ) . ت : مجاز . ( 3 ) . ت : كرامت . ( 4 ) . ب و ت : ارنيك . ازنيك : شهرى است بر ساحل بحر قسطنطنيه ( معجم البلدان ، ج 1 ، ص 201 ؛ لغتنامه ) . ( 5 ) . ت : « كه » ندارد . ( 6 ) . ت : متعابتش . ( 7 ) . ت : پسرش . ( 8 ) . ب : ندارد . ( 9 ) . ت : رومى .