خورشاه بن قباد الحسينى
252
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
و ديگرى امير غضنفر . در ايّام سلطنت حضرت شاه عالمپناه شاه طهماسب « 1 » هر دو برادر به نوبت چند روزى در ملك موروثى خود حكومت كردند . ذكر شعبهء ثانى از سادات هزار جريب مهتران اين فرقه دو نفر بودند ، اوّل مير هارون و دوم مير روح اللّه . ذكر هر يك در ذيل اين سطور مسطور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . مير هارون در ايّامى كه حضرت شاه عالميان « 2 » به ولايت خراسان از براى دفع فتنهء شيبك خان اوزبك « 3 » متوجّه بود و در آن سال تاريخ هجرى به نهصد و شانزده رسيده بود كه آن جناب از اين دار پرملال انتقال نمود و ولدش امير معين الدين چند روزى قايم مقام پدر بزرگوار « 4 » شده او نيز سفر آخرت اختيار فرمود « 5 » . از وى چهار پسر يادگار ماند . ولد ارشدش « 6 » امير سلطان هاشم كه جوان خوشطبع و وجيه كريمنهاد بود ، بعد از فوت پدر به مهترى قبايل و عشاير موسوم گشت و اعتبار تمام يافت . فى الواقع سرو رياض آن دودمان و گل گلشن آن خاندان بود . چون چند سال از حكومت آن جناب « 7 » سپرى شد ، برادران ديگر كه با وى برادر علاتى بودند و نسب خود را از طرف مادر از نسب او عالىتر مىدانستند ، از غايت حسد قصد برادر چنان كردند كه « 8 » برادر كهترش امير سلطان حسن ، مباشر آن امر شنيع شده در خفيّه آن سيّد بىگناه را به قتل رسانيد و خود به بزرگى آن قبيله اشتغال نمود و هنوز آن جناب در آن سلسله بزرگ و صاحب اعتبار است و در قريهء هيكو « 9 » كه كوهستان و جنگل بسيار دارد و تا ضرورت نشود هيچ فرد از افراد انسان به آن صوب توجّه نمىنمايد ، مسكن ساخته و اختلاط با حكّام و اركان دولت شاهى كمتر مىنمايد و
--> ( 1 ) . ت : حضرت شاه طهماسب . ( 2 ) . ت : « عالميان » ندارد . ( 3 ) . ت : « اوزبك » ندارد . ( 4 ) . ت : « بزرگوار » ندارد . ( 5 ) . ت : او نيز رحلت كرد . ( 6 ) . ت : ارش . ( 7 ) . ت : او . ( 8 ) . ت : او . ( 9 ) . هيكو : ده ، از دهستان پشتكوه بخش دو دانگه شهرستان سارى . در 6 كيلومترى ملاده ( فرهنگ معين / اعلام ) .