خورشاه بن قباد الحسينى
253
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
عموم اوقاتش به صيد و شكار مصروف است . امير روح اللّه دروارى - دروار رودخانهاى است مشتمل به سه قريه . باغات و بساتين بسيار دارد كه اكثرى ميوهها در آن مواضع مىباشد [ 193 ] و مزرعهء چند خوب در تحت آن قريات مزروع است و از ولايت هزار جريب نيز قريّهاى چند تابع آن رودخانه است - امير روح اللّه « 1 » حاكم آن مواضع بود و توابع « 2 » چند در حيطهء تصرّف داشت . در زمانى كه حضرت شاه جمجاه « 3 » شاه اسمعيل - انار اللّه برهانه « 4 » - در شهور سنهء ست عشر و تسعمايه [ 916 ] عازم تسخير بلاد خراسان بود ، چون بلدهء سمنان مضرب خيام عساكر نصرتنشان گشت ، امير روح اللّه « 5 » به اتّفاق سادات و اشراف دامغان كليدحصار دامغان را برداشته در سمنان به شرف بساطبوس استسعاد يافتند . امير روح اللّه در آن زمان منظور نظر عاطفت و احسان « 6 » شاهى گشته مجددا بزرگى و مهترى قبيلهء جبرئيلى به آن جناب مفوّض گشت و اكثرى اوقات ميانهء آن جناب و امير حسين غبار عداوت و عناد متصاعد بود و گاه غالب و گاه مغلوب مىگشت . چون مدّت هشتاد سال در اين دار پر ملال به سر برد ، در شهور سنهء سبع و عشرين و تسعمايه [ 927 ] به حكم خالق بىزوال از سراى فانى انتقال نمود . بعد از وى خلف ارشد و امجدش « 7 » امير عبد اللّه قايم مقام پدر شده به اندك روزى رتبهء او از پدر و ساير اقران بيشتر و رفيعتر گشت . امير عبد اللّه جوان خوش صحبت كريمنهاد « 8 » بود ، به مكارم اخلاق و جودت صفات اتّصاف داشت و در شجاعت و دليرى و مكابره و مجادله با اعدا عديل و نظير نداشت و بر خلاف ساير امراى هزار جريب بىدهشت و وحشت به درگاه « 9 » عالمپناهشاهى « 10 » تردّد مىكرد و حضرت پادشاه « 11 » گردونوقار و امراى رفيعمقدار با آن جناب در مقام عنايت و مرحمت « 12 » درآمده همواره به صحبت او مايل و راغب بودند . در زمانى كه حضرت شاه جم جاه
--> ( 1 ) . ت : امير روح . ( 2 ) . ت : قلاع . ( 3 ) . ت : « جمجاه » ندارد . ( 4 ) . ت : مرحوم . ( 5 ) . ت : امير روح . ( 6 ) . ت : « و احسان » ندارد . ( 7 ) . ت : پسر امجدش . ( 8 ) . ب : نهاده . ( 9 ) . ت : درگاه هى . ( 10 ) . ت : « عالمپناه شاهى » ندارد . ( 11 ) . ت : شاه . ( 12 ) . ت : « و مرحمت » ندارد .