خورشاه بن قباد الحسينى

249

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

سيّد مومى اليه از در اطاعت درآمده آستان خانهء ملائك‌آشيان « 1 » او را مرجع اليه خود مىدانستند . سيّد عماد مرد زاهد عابد بود ، به صفات حميده و خصايص پسنديده اتّصاف داشت و از وفور خلق و كثرت تواضع ، تخم مهر و محبّت در زمين دل خاصّ و عام مىكاشت و حضرت واهب العطيّات آن جناب را فرزندان رشيد شجاعت سمات كرامت فرموده بود . در زمانى كه حضرت صاحب‌قرانى امير تيمور گوركان - انار اللّه برهانه - از بلاد توران متوجّه ديار ايران بود ، چون نواحى دامغان مضرب خيام عساكر نصرت‌نشان گشت ، سيّد عماد با فرزندان به تقبيل بساط گردون انبساط مشرّف شده منظور نظر عاطفت و احسان گرديدند . و سيّد عزّ الدين كه ارشد اولاد آن جناب بود ملازم ركاب ظفرانتساب حضرت صاحبقرانى شده در اكثر اسفار همراه موكب همايون مىگشت و از حضرت صاحبقران نسبت به سيّد عالىمكان آثار لطف و مرحمت بىغايت به ظهور مىرسيد و ولايت هزار جريب به انعام و سيورغالى « 2 » سيّد عماد و فرزندان « 3 » مقرّر بود و چون زمان حيات « 4 » امير عماد « 5 » به سر آمد و داعى حقّ را لبيك اجابت گفت ، اولاد امجاد آن جناب منشعب به دو شعبه شدند ، يكى را شاه رضى الدين مىگويند و ديگرى را جبرئيلى . آن دو شعبه ، ولايت هزار جريب را قسمت نموده هر كس گوشه‌اى را متصرّف شدند و مجموع آن طبقهء عاليشأن همواره متابعت امر « 6 » سلاطين عراق و خراسان مىكردند و مادامى كه اقربا و اقوام با يكديگر موافق بودند هيچ پادشاهى طمع در آن ولايت نكرد و به قاعدهء معهود به انعام ايشان مقرّر بود . در زمانى كه حضرت شاه دين‌پناه شاه اسمعيل رايت سلطنت در مملكت عراق و خراسان برافراخت ، مير حسين كه از شعبهء شاه رضى الدينى بود با طبقهء جبرئيلى [ 191 ] مخالف شده مكرّر ميانهء ايشان كار به محاربه و مضاربه انجاميد و [ مير ] « 7 » حسين دست تعدّى دراز كرده بسيارى از اقوام و اقربا را بكشت و بر آن ولايت به نوعى مستولى گشت كه جميع سادات و امراى آنجا از او در وهم و هراس بودند و مير حسين از نشئهء جنون خالى نبود ، به غايت متعجّب و

--> ( 1 ) . ت : آستان نجات آشيان . ( 2 ) . ت : سيورغال . ( 3 ) . ت : به فرزندان . ( 4 ) . ت : « حيات » ندارد . ( 5 ) . ت : سيّد عماد . ( 6 ) . ت : امير . ( 7 ) . ب : ندارد .