خورشاه بن قباد الحسينى

248

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ديد كه سوار در آن مكان تنگ ناهموار كارى از پيش نمىتواند برد ، صلاح در مراجعت ديده به زودى بازگشت و ملك‌كاووس متعاقب رسولان با تحف و هداياى فراوان به درگاه پادشاه عالميان « 1 » فرستاده « 2 » از ترك ادبى كه واقع شده بود عذرخواهى نمود . حضرت شاه رقم عفو بر جرايد جرايم « 3 » او كشيده ديگر مزاحم آن ولايت نگشت . و ملك كاووس چون مدّتهاى مديد در آن ديار به حكومت گذرانيد به دست پسرش ملك جهانگير كشته شد « 4 » و الحال ملك جهانگير در آن ولايت رايت ايالت برافراخته است و به جاى ملك بهمن ، پسرش « 5 » ملك كيومرث فرمانرواست . و مردم آن ديار ، اكثرى شجاع [ و ] دلير و كماندارند و از جنس چهارپايان اسب و گاو و گوسفند بسيار دارند و آن ولايت آب و هواى خوب دارد ، امّا به سبب بسيارى جبال تنگ‌عرضه واقع شده « 6 » و باغات و بساتين و مزرع « 7 » كمتر مىباشد . ذكر حكومت سادات هزار جريب و بيان احوال ايشان در زمانى كه سيّد قوام الدين از جانب مكّهء معظّمه و مدينهء مشرّفه [ 190 ] به طرف مازندران آمده در آن ولايت به سير و سلوك مشغول گشت ، چنانچه در واردات احوال ولايت « 8 » مازندران رقم‌زدهء كلك بيان شده « 9 » ، سيّد عماد كه هم از اولاد امجاد امام عالىنژاد امام على زين العابدين - عليه السّلام - بود به مرافقت سيّد قوام الدين چون به مازندران رسيد توقّف در آن ولايت مصلحت نديد ، از مازندران به طرف هزارجريب [ عزيمت ] « 10 » فرمود و در آن سرزمين رحل اقامت افكنده به هدايت و ارشاد اهل آن ديار قيام و اقدام مىنمود ، به اندك روزى مردم آن ولايت نسبت به

--> ( 1 ) . ت : به درگاه عالميان شاهى . ( 2 ) . ت : « فرستاده » ندارد . ( 3 ) . ت : بر جريمه . ( 4 ) . ب : « شد » ندارد . ( 5 ) . ت : « پسرش » ندارد . ( 6 ) . ت : عرصه واقع است . ( 7 ) . ت : مزروع . ( 8 ) . ب : ولات . ( 9 ) . ت : گشته . ( 10 ) . ب و ت : ندارد ، تكميل قياسى شد .