خورشاه بن قباد الحسينى
247
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
عروس آن مملكت را نسوده و پاى هيچ لشكر بيگانه زمين آن ولايت را نپيموده و پيوسته سلاطين ماضى كه در ولايت عراق و خراسان رايت سلطنت « 1 » و حشمت برافراخته بودند از آن گروه عالىمقام به اندك پيشكش و اطاعتى راضى مىشدند و در اعزاز و احترام ايشان كما يجيب و ينبغى مىكوشيدند . در زمانى كه حضرت شاه جمجاه شاه اسمعيل - انار اللّه برهانه - ظهور نموده بر مملكت عراق و خراسان فرمانروا گشت ، دو [ 189 ] نفر از ملكان در آن ولايت رايت ايالت برافراخته حكومت مىكردند . اوّل ملككاووس كه مقرّ دولتش كوجور « 2 » و آن نواحى بود و ديگرى ملك بهمن كه در خطّهء نور « 3 » به عيش و حضور حكومت مىنمود . چون حكّام طبرستان به تمام ، سر اطاعت در چنبر مطاوعت حضرت شاه عالميان درآورده از روى ارادت و اخلاص به تقبيل بساط جلالتمناط مشرّف گشتند ، چنانچه در واقعات گذشته رقم تحرير يافت ، ملكان رستمدار نيز اقتدا بديشان كرده به آستان سلطنت آشيان مشرّف شدند . حضرت شاه عالميان آن زمرهء عاليشأن را به نوازش شاهانه و مراحم خسروانه سرافراز ساخته مقضى الاوطار باز به ولايت رستمدار فرستاد . چون نوبت سلطنت ملك ايران به حضرت شاه گردونتوان شاه طهماسب - خلد اللّه ملكه و سلطنة « 4 » - رسيد ، آن حضرت طمع در مملكت « 5 » رستمدار كرده برادر خود ابو نصر القاس ميرزا را با سپاه جنگجوى تندخوى بدان صوب فرستاد . رستمداريان دست جلادت از آستين تهوّر بيرون آورده در آن مكان قلب « 6 » ناهموار و طرق سنگلاخ دشوار كه : شعر « 7 » رهش باريك و پيچان « 8 » همچو نيزه * چو نوك نيزه بودش سنگريزه بسيارى از عساكر نصرتشعار را مجروح و بىروح ساختند . القاس ميرزا چون
--> ( 1 ) . ت : « سلطنت » ندارد . ( 2 ) . ب و ت : كوجود . « كجور يكى از نواحى منطقهء تنكابن و منطقهء فعلى بخش مركزى شهرستان نوشهر است » ( فرهنگ معين / اعلام ) . ( 3 ) . نور : نام يكى از بخشهاى سهگانه شهرستان آمل ( فرهنگ معين / اعلام ) . ( 4 ) . ت : سلطانه . ( 5 ) . ت : ملك . ( 6 ) . ت : قلّت . ( 7 ) . ت : « شعر » ندارد . ( 8 ) . ت : پيچان باريك .