خورشاه بن قباد الحسينى
243
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
خوف « 1 » قطّاع الطريق پيوسته در ترس و بيم بودند ؛ الحال بلا توقّف از آن موضع به فراغ خاطر عبور مىنمايند و زبان به دعاى « 2 » خير آن پادشاه مغفور مىگشايند . و ديگر از آثار آن جناب حوضى است كه در ميان بيابان ونده كه [ قريب سى فرسخ مسافت است كه ] « 3 » اصلا آب ندارد ترتيب داده و آن راه دشوار را بر مسافران آسان ساخته است و غير اين عمارات بقاع خير و رباط « 4 » در اطراف و اكناف « 5 » ولايات بسيار پرداخته و افراخته است . بعد از فوت آن جناب سران سپاهش اتّفاق نموده برادرزادهء او را كه آقا سهراب نام داشت در شهر سارى بر تخت حكومت نصب نمودند « 6 » . چون دولت از آن دودمان رخت بربسته بود و زمان حكومت آن طبقه به نهايت رسيده به اندك روزى امير عبد اللّه بر تمامى ولايت مازندران مستولى شده يك پسر آقا محمد را كه در حين وفات پدرش در اردوى همايون بود و آقا فرامرز نام داشت با دو پسر بكشت و آقا سهراب را از ولايت بيرون كرده خاندان روزافزونيه بالكليّه مندرس و منطمس گشت . ايّام « 7 » حكومت آقا محمد از به دو حال تا زمان رحلت و انتقال سى و شش سال بود و مدت حياتش از هفتاد متجاوز بود . شعر زمانه نداند جز اين هيچ كار * كه اوّل دهد شربت آخر خمار تهى گشت از آن تازهرويان سراى * به يكباره گشتند غربتگراى « 8 » چو گيتى ندارد وفا با كسى * گدايى به از پادشاهى بسى ذكر ايالت امير عبد اللّه بن امير سلطان محمود بن امير عبد الكريم چون امير عبد اللّه به قوّت شجاعت و دليرى خود بر ولايت مازندران مستولى گشت ، تيغ سياست را از نيام انتقام كشيده دوست و دشمن دريغ نداشت و از
--> ( 1 ) . ت : تشويش . ( 2 ) . ت : « دعاى » ندارد . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . ت : رباطات . ( 5 ) . ت : « اكناف » ندارد . ( 6 ) . ت : كردند . ( 7 ) . ت : اما . ( 8 ) . ت : دراى .