خورشاه بن قباد الحسينى

244

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

سركشان و متمرّدان و كسانى كه هواى بزرگى و لشكركشى در سر داشتند از طبقهء سادات و غيره هيچ كس را زنده نگذاشت . سياست و صلابت او در خاطرها به مرتبه‌اى اثر كرده بود كه خيال بىاعتدالى در ضمير « 1 » هيچ فردى از افراد انسانى نمىگذشت و انديشهء سردارى و ملك‌ستانى در خاطر خلق آن ديار اصلا خطور نمىكرد . تجّار و مردم مزارع از يمن ضبط و سياست او آسوده‌خاطر بودند و از اطمينان قلب [ به كسب ] « 2 » معيشت مشغولى مىنمودند « 3 » . آن جناب از غايت غرور و اعتقادى كه به شجاعت و زور خود داشت [ 188 ] در ارسال باج و خراج مقرّرى مازندران تقصير و تهاون تجويز مىفرمود و با تحصيلدارانى كه از درگاه عالم‌پناه به مازندران مىرفتند سلوك بد مىنمود . و حضرت شاه عالم « 4 » پناه هميشه از آن جناب خزاين و دفاين آقامحمد را طلب مىكرد و او در برابر سخنان « 5 » درشت مىگفت . از اين رهگذر خلل در قواعد ايالت و حكومت او راه يافته امير سلطان مراد كه پسر امير شاهى و عم‌ّزادهء آن جناب بود ، حسب الحكم نوّاب شاهى به مرافقت بعضى از « 6 » امرا و غازيان عظام و حكّام هزار جريب و امراى چلاوى از راه فيروزكوه به طرف مازندران رفتند . چون خبر توجّه مير سلطان مراد به سمع اهالى مازندران رسيد ، اكثر آن طايفه به سبب آزارى كه از امير عبد اللّه در خاطر داشتند ، دست از اطاعت و مطاوعت او بازداشته به ميرسلطان مراد پيوستند . امير عبد اللّه از سوء « 7 » اعمال خويش نادم و پشيمان شده بود ، امّا در آن وقت سودى نداشت . شعر پشيمانى ندارد آن زمان سود * كه مرگ از هيمهء جانت كشد دود بعد از اللتيا و الّتى چاره‌اى جز آن نديد كه اعتماد بر لطف و كرم نوّاب شاهى كرده متوجّه درگاه گردد . از غايت بىعقلى با دست تهى از سيم و زر « 8 » به درگاه

--> ( 1 ) . ت : ضميرى . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ب : مىنمود . ( 4 ) . ت : معدلت . ( 5 ) . ت : حرف . ( 6 ) . ت : « بعضى از » ندارد . ( 7 ) . ت : سوى . ( 8 ) . ت : با دست تهى روى نياز .