خورشاه بن قباد الحسينى
240
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
فكر ثاقب دستور مملكت آقاحسنمت كه به خصايص پسنديده اتّصاف داشت و در شيوهء كاردانى و ملكستانى و معمورى كشور و آرايش لشكر عديل و نظير نداشت بازگذاشته خود به عيش و حضور مشغول بود و آقاحسنمت با برادران و فرزندان و اقوام بر تمامى ولايت مازندران مستولى بودند ، به نوعى كه بر آقا محمد از پادشاهى به جز نامى بيش نبود و جميع مهمّات آن مملكت به استصواب متان سامان مىيافت . و آقاحسن يك برادر خود آقاسهراب را به وكالت آقارستم كه خلف ارشد و فرزند اعزّ ارجمند آقا محمد بود ، تعيين نموده بود و برادر ديگر آقا گستهم را به امارت ولايت سواتكو فرستاده و همچنين ساير اقوام و اقرباى خود را به مناصب ارجمند گرامى داشته هر يك را به رتبهء رفيع [ 185 ] رسانيد ، چنان كه آن طبقهء عاليشأن محسود و محقود جميع اشراف و اهالى مازندران شدند . عاقبت ارباب غرض كه به مرض حسد گرفتار بودند در مجلس آقا محمد زبان به عيوب و تقلّبات ايشان گشوده هر روز تكرار اين معنى مىكردند . تا آنكه به حكم « من يسمع و يخل » « 1 » مزاج وهّاج والى مازندران نسبت با جماعت متان منحرف گشته در صدد دفع استيلا و عزل مناصب آن طبقهء رفيعمكان شد و اوّل آقاحسنمت را از منصب وكالت عزل ساخت و بعد از آن مجموع [ طايفهء ] « 2 » متان را از نظر عاطفت و مرحمت بينداخت . آقاحسن از وفور غيرت اعراض كرده بعد از دو سه ماه نقد بقا را به قابض ارواح تسليم نمود و ديگرى از عهدهء كار وكالت و تمشيّت مهام مملكت مازندران بيرون نتوانست آمد . از اين سبب فتنه و آشوب به ولايت مازندران راه يافته امير عبد اللّه ولد امير سلطان محمود كه در ولايت رستمدار مىبود به طمع ملك موروثى خود به نواحى آمل آمد و در آن سال كه تاريخ هجرت به نهصد و پنجاه و دو رسيده بود ، حضرت شاه عالمپناه ، شاه طهماسب ، در اوّل فصل پاييز به فيروزكوه آمده عزيمت مازندران داشت كه « 3 » انتقام خون اميرشاهى را بكشد . آقا محمد از استماع آن خبر پريشان « 4 » و مضطر « 5 » شده تمامى ولايت مازندران برهم خورده ، هر كس در انديشهء كار و فكر مآل
--> ( 1 ) . امثال و حكم ، ج 4 ، ص 1752 . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ت : « كه » ندارد . ( 4 ) . ت : پريشان خاطر . ( 5 ) . ت : « مضطر » ندارد .