خورشاه بن قباد الحسينى

235

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

آورده به قصد تسخير ملك سارى « 1 » رايت مخالفت برافراخت و بىلبث و درنگ بر سر آقا محمد تاخت ، امّا كارى از پيش نتوانست برد ، بىنيل مقصود معاودت نمود . و در همان سال كه تاريخ هجرى به نهصد و سى و دو رسيده بود ، از جهان فانى انتقال فرمود . قريب هشتاد مرحله از مراحل زندگانى طىّ نموده بود . از وى سه خلف رشيد يادگار بماند ، اوّل امير سلطان محمود ، دوم امير شاهى ، سوّم امير تيمور . چون امير عبد الكريم را توجّه تمام به جانب امير شاهى بود و او را از ساير فرزندان دوست‌تر مىداشت ، وليعهدى خويش را به آن جناب رجوع نموده بود . بعد از [ فوت ] « 2 » مير جنّت آشيان ، سادات و اشراف مازندران دو طايفه شده بعضى مسند امارت را به امير سلطان محمود كه پسر بزرگ بود انسب دانستند و برخى ديگر به موجب وصيّت عمل نموده اطاعت [ 181 ] امير شاهى را بر خويش لازم شمردند . از جمله مهتران طايفين ، يكى سيّد كمال الدين بود كه با اقوام و تابعان به سلطنت امير سلطان محمود راضى بودند و ديگرى مير على حسينى بود كه با جمعى از موافقان و يكجهتان به پادشاهى امير شاهى اتّفاق داشتند . بعد از طول مقال ، امير كمال الدين با جماعت خود غالب آمده امير سلطان محمود را بر مسند ايالت نصب نمودند و خواستند كه ميل آتشين در جهان‌بين امير شاهى كشند . اهالى مازندران به آن امر شنيع راضى نشدند و بعد از نه ماه كه امير سلطان محمود بر سرير حكومت آن ولايت نشسته بود ، بزرگان مازندران به سعى امير على حسينى بر سلطنت امير شاهى اتّفاق نموده امير سلطان محمود را از سلطنت عزل ساختند و رايت ايالت را به نام امير شاهى برافراختند و در خلال آن حال امير سلطان محمود از بارفروش‌ده فرار نموده به سارى رفت و به آقا محمد ملتجى شد و آقا محمد ، مقدم بزرگوارش را به اعزاز و احترام تلقّى نموده مدّت چندگاه در پيش « 3 » حمايت خويش نگاه داشت و در ايّامى كه به قتل امير شاهى اقدام نموده بود ، چنانچه از حالات آينده به وضوح خواهد پيوست ، بعد از آن رشتهء حيات امير سلطان محمود را با چندى ديگر از پادشاهزاده‌هاى آن دودمان به تيغ بىدريغ قطع ساخت و بر تمامى ولايت مازندران لواى حكومت برافراخت .

--> ( 1 ) . ت : سارا . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ت : ذيل .