خورشاه بن قباد الحسينى
236
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ذكر پادشاهى مير شاهى به عون عنايت بىچون و كيفيّت كشته شدن آن جناب به تدبير آقا محمد روز افزون چون امير شاهى به سعى امير على حسينى و اشراف مازندران بر ملك موروثى خود فرمانروا گشت ، بساط عيش و نشاط را ممهّد ساخته عموم اوقات با بركاتش به ارتكاب بادهء خوشگوار و مصاحبت جوانان سادهعذار كه در آن مملكت اين دو امر به غايت شايع است ، مصروف مىگشت و به جز شيوهء بىاعتدالى كه سبب اختلال امور جهاندارى است چيزى در خاطرش نمىگذشت و امير على حسينى را راتق فاتق مهمّات ملكى و مالى خود ساخته زمام حلّ و عقد امور و قبض و بسط جمهور را در كف كفايت انجام آن جناب نهاده بود . از اين سبب اشراف ملك و سران سپاه سيّما سيّد كمال الدين و اقوام او از غايت حقد و حسد « 1 » با امير على حسينى مخالف شده در صدد قتل او درآمدند و در روزى كه امير على حسينى در حمّام بود و از شرايط حزم و احتياط غافل و ذاهل گشته به تنظيف بدن مشغولى مىنمود ، سيّد كمال الدين با جمعى از اقربا مسلّح و مكمّل شده به درون حمّام شد و شعلهء حيات [ 182 ] آن سيّد بزرگوار را به تيغ آبدار منطفى گردانيد . خاطر عاطر امير شاهى از وقوع آن حادثه بسى مكدّر و پريشان گشته و اظهار تأسّف و تلهّف بسيار نمود . ليكن در آن وقت به سبب كثرت قبايل امير كمال الدين و ظهور فتنه ، مزاحمت به حال قاتلان نتوانست رسانيد و بعد از چند گاه فرصت يافته سيّد كمال الدين را با جمعى از موافقان به تيغ سياست از هم گذرانيد و از اين رهگذر طباع اهل آن ديار ، از طور موحش امير شاهى متنفّر گشته بيشتر به حكومت آقا محمد مايل شدند و جمعى ديگر خواستند كه ولد امير سلطان محمود كه امير عبد اللّه نام داشت بر مسند حكومت نصب كنند . امير شاهى چون از مردم آن ديار استشمام بىوفايى نمود چارهاى جز آن نديد كه دست توسّل به ذيل عنايت و عاطفت شاه فلك جناب شاه طهماسب استوار سازد و از آن خاندان سلطنت آشيان « 2 » استمداد نمايد . بنا بر
--> ( 1 ) . ت : جسد . ( 2 ) . ت : خاندان فلكآشيان .