خورشاه بن قباد الحسينى
232
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
جناب خجل و منفعل گشت و بعد از انتظام امور آن ولايت به اقطاع آقامحمد [ درآمد . آقامحمد ] « 1 » نيز به لوازم خدمتكارى قيام و اقدام نمود ، اما نه آنچنانكه خان عاليشأن از آن راضى و شاكر گردد . القصّه ، آن دو پادشاه رفيع مكان را با مال مقرّرى مازندران كه وصول نموده بود همراه خويش ساخته به سعادت و كامران از راه هزار جريب بيرون رفت و حكّام هزار جريب ، مثل مير حسين و مير حسن و مير عبد اللّه دروارى كه از سادات عاليشأن هزار جريب بودند ، بعد از مراسم خدمتكارى به مصاحبت درميش خان متوجّه درگاه ثريّا مكان شدند و بعد از وصول به پايهء سرير سعادت مصير ، منظور نظر عاطفت شاهانه و مشمول بحار مكرمت پادشاهانه گشته مجددا مهمّات دار المرز را بر وجه دلخواه قرار داده ، مقضى الاوطار هر كس به ولايت خويش معاودت نمودند ، الّا مير حسين هزار جريبى كه به رهنمونى بخت برگشته و طالع شوم از اردوى كيهانپوى فرار نمود و به هزار جريب رفته عصابهء عصيان بر پيشانى طغيان بست و طريق مخالفت و عناد پيش گرفت و در همان سال به سوء اعمال « 2 » خويش گرفتار شده به ملك بقا پيوست ، امّا امير عبد الكريم و آقامحمد چون به ديار مازندران رسيدند به مضمون آنكه مصرع غوغا بود دو پادشه اندر ولايتى غبار كدورت و نقار ديگر بار ما بين آن دو بزرگوار متصاعد شده به اندك روزى به محاربه و مضاربه منجر گشت و آقامحمد با سپاه جلادت آيين به طرف بارفروشده كه مقرّ دولت امير عبد الكريم بود روان شد و بر ظاهر بارفروشده فريقين را اتّفاق ملاقات دست داده حرب عظيم در هم پيوست و سيّد هيبت اللّه و گستهمپيل كه از جملهء اميران آقا محمد بودند با چندى ديگر از اعيان لشكر در آن معركه به قتل آمدند و عاقبت نسيم فتح و ظفر بر پرچم رايت [ 179 ] امير عبد الكريم وزيده آقا محمد به هزيمت رفت و اكثر سران سپاهش طريق بىوفايى ، چنانچه
--> ( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . ت : سوى اعمال .