خورشاه بن قباد الحسينى
233
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
عادت و شيمهء مردم « 1 » آن ديار است پيش گرفته به امير عبد الكريم پيوستند و آقا محمد از غايت حيرت و اضطرار در مركز دولت خويش قرار نتوانست گرفت و از استيلاى دشمن انديشه كرده به طرف سواتكو بيرون رفت و چند روزى پشت اعتماد بر حصانت و رضانت حصار كليس « 2 » و اولاد « 3 » داده در آن سرزمين به سر برد و آخر الامر چارهاى جز آن نديد كه متوجّه درگاه سلاطينپناه شود و از آن دودمان كرامت آشيان استعانت بخواهد . بنا بر انديشهء مذكور به اتّفاق دستور كاردان آقا حسنمت كه به حسن تدبير و رزانت راى آراسته و پيراسته بود و چندى از انفار پاكيزهء روزگار ، روانهء درگاه عالممدار شد . و در آن سال قشلاق همايون در دار السلطنت تبريز واقع بود . چون آقا محمد به پايهء سرير اعلى رسيد و اركان دولت شاهى بر پريشانى احوال « 4 » او مطّلع گرديدند ، دست از حمايت و رعايت او بازداشته جانب امير عبد الكريم را كه در آن وقت زر و ابريشم بسيار به جهت اركان دولت سليمانى ، سيّما ميرزا شاه حسين اصفهانى كه منصب وكالت داشت فرستاده بود ، رحجان داده صلاح در آن ديدند كه آقا محمد را چند روزى در حصارى نگاه دارند تا امير عبد الكريم در ارسال باج و خراج سعى موفور به ظهور آورد و بلا « 5 » كسر و كسور آنچه متقبّل شده سال به سال به خزانهء عامره برساند . بنا بر قرار مذكور آقا محمد را با وكيلش آقا حسنمت به قلعهء النجق فرستادند ، ولايت مازندران را به تمامى به امير عبد الكريم ارزانى داشتند . ذكر ايالت امير عبد الكريم بر تمامى بلاد مازندران چون امير عبد الكريم به نيروى بخت بلند و طالع ارجمند بىمنازعت و مشاركت بر مسند ايالت و حكومت مازندران به سعادت و كامران تكيه زد ، اساس عيش و نشاط و بساط مسرّت و انبساط مشيّد و ممهّد گردانيده همواره روزگار
--> ( 1 ) . ت : « مردم » ندارد . ( 2 ) . ب : كليش . ( 3 ) . ب : اولاداد . ( 4 ) . ب : بلاد . ( 5 ) . ت : « احوال » ندارد .