خورشاه بن قباد الحسينى

227

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

گرفتن حسن بيك آق‌قوينلو متوجّه قراباغ ارّان بود ، سيّد قوام الدين كه نوبت ايالت مازندران در آن اوان به آن جناب رسيده بود در آن يورش ملازم ركاب سلطان ابو سعيد بود و بعد از قتل سلطان ابو سعيد به امداد و استصواب امير حسن بيك باز به طرف مازندران رفت . و چون ايّام سلطنت و حكومت آن جناب نيز به آخر رسيد و امير عبد اللّه بر آن ديار مستولى گرديد ، بعد از چند سال كه در حكومت به سر برده بود به دست عمّ زاده‌اش امير زين العابدين در حمّام سارى كشته شد و مير زين العابدين رايت ايالت برافراشته چند سال ديگر آن جناب كامكار و كامران در ولايت مازندران حكومت و سلطنت نمود و پسر امير عبد اللّه را كه امير عبد الكريم نام داشت به قلعهء آمل فرستاده بود و وجه معيشتى به جهت او تعيين نموده و چون امير زين العابدين نيز نقد حيات [ را ] « 1 » به قابض ارواح تسليم كرد ، برادرش امير شمس الدين قايم مقام وى شده بساط سلطنت را ممهّد گردانيد . در ايّام دولت امير شمس الدين ، آقا رستم روزافزون كه چاكر موديو « 2 » بود و در سواتكو « 3 » به سر مىبرد به سببى « 4 » از اسباب از آن جناب رنجيده به سارى رفت و در سلك ملازمان امير شمس الدين انتظام يافت و چون مرد رشيد كاردان و اشجع امثال و اقران خود [ بود ] « 5 » به اندك روزى منصب سپهسالارى يافته راتق فاتق جميع مهمّات سارى و توابع گشت و چون مدّت چند سال از حكومت امير شمس الدين سپرى شد ، خدمتش دعوت حقّ را لبيك اجابت گفته به عالم بقا پيوست و آقا رستم ، پسر آن جناب را كه امير كمال الدين نام داشت بر مسند سلطنت نشانيده خود متصدّى شغل خطير حكومت گشت و از پادشاهى به جز نامى بيش بر امير كمال الدين نبود . و در ايّام حكومت امير كمال الدين ، امير عبد الكريم متوسّل به كاركيا ميرزا على والى جيلان شده از وى استعانت نمود . كاركيا امداد و اسعاد آن جناب را بر ذمّت همّت خويش لازم دانسته برادر خود كاركيا سلطان حسن را با موازى بيست هزار سوار و پياده

--> ( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . صحيح آن محمد ديو است . براى اطلاع از شرح جنگ رستم روزافزون و ديو محمد ديو رك : تاريخ خاندان مرعشى مازندران ، صص 8 - 35 . ( 3 ) . مراد سوادكوه است از جبال البرز در مازندران ( فرهنگ معين / اعلام ) . ( 4 ) . ب : بسى . ( 5 ) . ب : ندارد .