خورشاه بن قباد الحسينى

226

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

سلطنت مملكت توران و ايران در قبضهء اقتدار و اختيار حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان - انار اللّه برهانه - درآمد ، آن حضرت به اغواى اسكندر شيخى كه ولد صلبى امير افراسياب بود ، عنان عزيمت را به طرف مازندران معطوف گردانيد و امير كمال الدين با فرزندان و اقوام و اتباع به حصار مهانه‌سر كه در نواحى آمل و به كنار دريا واقع است پناه برده در آن قلعه متحصّن گشتند . و حضرت صاحبقران همّت عالى نهمت بر تسخير حصار مذكور گماشته دست از محاصره بازنداشت تا صورت فتح و ظفر در آينهء مرادش جلوه‌گر نشد . سادات عاليشأن به ضرورت به قدم اضطرار از حصار مذكور به زير آمده زبان به اعتذار و استغفار برگشودند و حضرت صاحبقران نظر بر سيادت آن جماعت افكنده در ازالهء حيات ايشان نكوشيد « 1 » ، امّا خزاين و دفاينى كه در آن حصار بود به تمام در خزانهء عامره جمع آمد و سيّد كمال الدين را با يك پسر به طرف سمرقند فرستاد و آن مملكت را به اسكندر شيخى ارزانى داشته موكب گيتىستان از آن ولايت كوچ فرمود و اسكندر شيخى بعد از تصرّف ملك مازندران از برگشتگى بخت پريشان ، با حضرت صاحبقران مخالف شده اظهار تمرّد و عصيان نمود . در مرتبهء آخر كه حضرت صاحبقران از يورش روم مراجعت نموده بود ، سپاه ظفر دستگاه را از براى دفع آن مدبّر گمراه به مازندران فرستاد و اسكندر « 2 » شيخى از بيم جان فرار و هزيمت نموده در آن بيشه‌ها و جنگلها سرگردان مىگشت تا آنكه در همان جنگل به چنگ گرگ اجل گرفتار شد و در آخر همان سال حضرت صاحبقران نيز در راه ختاى از جهان فانى انتقال فرمود و بعد از فوت آن حضرت ، امير كمال الدين با پسر از حبس نجات يافته به جانب مازندران روان شد و بار ديگر بر ملك موروثى « 3 » خود مستولى گرديد و همواره با شاهرخ [ 174 ] ميرزا كه قايم مقام امير تيمور بود دم از اطاعت و انقياد مىزد . بعد از وى نيز اولاد او هر كدام كه بر سرير سلطنت مازندران فرمانروا مىگشتند با سلاطين تيمورى دم از موافقت و يك جهتى مىزدند . در زمانى كه سلطان سعيد ابو سعيد ميرزا « 4 » به عزم

--> ( 1 ) . ت : بكوشيد . ( 2 ) . ت : سكندر . ( 3 ) . ت : مورثى . ( 4 ) . سلطان ابو سعيد گوركانى در بيست و دوم رجب سال 873 ه . ق . به دستور اوزن حسن به قتل رسيد . ( تاريخ جهان‌آرا ، ص 238 ) .