خورشاه بن قباد الحسينى
222
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
اجداد عالىنژاد آن جناب [ نسب ] « 1 » خود را به اسحق نبى - عليه السّلام - مىرسانند و سالهاى دراز است كه در آن ولايت به حكومت و ايالت روزگار مىگذرانند . اميره حسام الدين با حضرت شاه عالىجاه ، شاه اسمعيل معاصر بود . در ابتداى جلوس آن حضرت ، دم از عناد و مخالفت مىزد . در شهور سنهء احدى عشر و تسعمايه [ 911 ] كه آن خسرو آفاق در ولايت طارم قشلاق فرموده بود ، جمعى از امرا و سران را از راه « 2 » خلخال به ولايت اميره حسام الدين نامزد نمود . امراى نصرت اثر به موجب فرمان پادشاه هفت كشور به ولايت رشت درآمده دست به نهب و غارت برآوردند و كار به جايى رسانيدند كه اميره حسام الدين از غايت حيرت و اضطرار ، جمعى از معتمدان درگاه خود را به اردوى ظفرآثار فرستاده به زبان ضراعت و انكسار سر كريمهء « فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا » « 3 » به ذروهء عرض مقرّبان بارگاه معلّى رسانيد . شيخ نجم رشتى كه در آن ايّام بر مسند وكالت متّكى و بر معارج عزّ و جاه مرتقى « 4 » بود ، در مجلس بهشتآيين زبان به شفاعت مردم رشت گشاده گناه ايشان را درخواست نمود و التماس او به درجهء قبول رسيده حضرت شاه عالميان از « 5 » سر جريمهء رشتيان درگذشت و امرايى كه در آن حدود بودند به موجب فرمان مراجعت نموده به اردوى همايون ملحق گشتند . بعد از اين قضيّه ، اميره حسام الدين سر به چنبر فرمان حضرت شاه ظفر قرين درآورده مكرّر پسر خود مظفّر سلطان را با تحف و هداياى لايق به درگاه عالمپناه فرستاده اظهار اخلاص و يكجهتى نمود و چون اميره حسام الدين قدم از تخت سلطنت به تختهء تابوت نهاد و پسرش مظفّر سلطان به جاى پدر فرمانروا گشت ، حضرت شاه گردون اعتلا از وفور مرحمت و اشفاق ، صبيّهء صلبيهء خويش را كه در حجلهء سلطنت و عفاف تربيت يافته بود با مظفّر سلطان در سلك ازدواج كشيد و مظفّر سلطان سر مفاخرت و مباهات به اوج سموات رسانيده از يمن توجّه شاهى مدّت مديد در ملك موروثى خود به حكومت و ايالت به سر برد و بعد از فوت حضرت شاه دينپناه به رهنمونى بخت نگون ، نسبت با
--> ( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . ب و ت : « راه » مكرر . ( 3 ) . غافر ( 40 ) ، آيه 11 . ( 4 ) . ب : مترقّى . ( 5 ) . ت : « از » ندارد .