خورشاه بن قباد الحسينى
217
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
رايت كبر و غرور برمىافراشت . در ابتداى جلوس خويش با مظفّر سلطان ، والى جيلان بيهپس محاربه نموده او را شكست داد و بر مملكت او مستولى شد و تمام جيلانات را در حيطهء ضبط و تصرّف درآورده باد غرور و پندار به كاخ دماغ خويش انداخت و بر بادپاى هوا و هوس سوار شده به چپ و راست آن ولايت مىتاخت كه ناگاه اسب مرادش در وحل اجل بازماند . اين واقعه در شهور سنهء اربع و اربعين و تسعمايه [ 944 ] روى نمود و از روى يك پسر كه خان احمد نام دارد بماند . چون شاهزاده در آن ايّام طفل بود مجموع اعيان و اشراف آن ولايت هواى حكومت و ايالت در سر داشتند ، عاقبت ابو سعيد بهادر كه از اعيان آن مملكت بود سپهسالار و صاحب اختيار گشت . بنا براين هرج و مرج به حال مملكت جيلان راه يافت و كيا خوركياى طالقانى كه يكى از اركان دولت سلطان حسن بود و به رسم ايلچيگرى به درگاه عالمپناه « 1 » شاه طهماسب رفته بود ، بعد از حصول مدّعيّات از دار السلطنت تبريز به صوب جيلان رخصت يافته چون به خطّهء سلطانيّه رسيد در آن [ سر ] « 2 » زمين خبر فوت سلطان حسن و استيلا و استعلاى ابو سعيد بهادر را شنيد . « 3 » چون آن جناب از ابو سعيد خايف و هراسان بود ، از آن مكان معاودت نموده باز به تبريز رفت و كيفيّت پريشانى جيلان و پيكر تسخير آن مملكت را به سهل و آسان در نظر همّت حضرت شاه عالميان جلوه نمود . شهريار جهان نيز طمع در مملكت جيلان نموده در فصل پاييز سنهء مذكور كه موكب همايون عازم بلاد خراسان بود ، ابو الفتح بهرام ميرزا را با حسن سلطان و نارنجى سلطان تا موازى هفت هشت هزار سوار جرّار در مصاحبت كيا [ خوركيا ] « 4 » به صوب جيلان روان گردانيد . مشار اليهم چون به ولايت ديلمان رسيدند ، حصار الموت و لامسر « 5 » كه در حصانت و رضانت با سد سكندر برابر و همسراند ، به امداد كيا خوركيا به دست سپاه بهرام ميرزا درآمد و كيا خوركيا به اتّفاق حسن سلطان از ديلمان ايلغار كرد از راه مناسب متوجّه لاهيجان شد و چنان بىخبر به لاهيجان رسيد كه شاه و سپاه را مجال گريز نماند .
--> ( 1 ) . ب : پناه شاهى . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ت : بشنيد . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . لامسر : يكى از قلاع اسماعيليّه كه آن راكيا بزرگ اميد ، جانشين حسن صباح در ساحل رودبار الموت ( قزوين ) در دامنهء كوههاى البرز ساخت . ( فرهنگ معين ) .