خورشاه بن قباد الحسينى

218

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ابو سعيد بهادر سپهسالار بر اسبى سوار شده و زخم خورده به هزار حيله از آن ورطه جان بيرون برد و خان احمد در آن اوان طفل شيرخوار بود و در قصر سلطنت به شير دلپذير دايگان به سر مىبرد كه قزلباشان اطراف و اكناف قصر را احاطه نمودند [ 167 ] و سيصد نفر از مردم سپاهى آن ديار كه به محافظت و حراست پادشاه و قصر اشتغال داشتند به قدم ممانعت پيش آمده كس را به درون قصر نگذاشتند ، تا شب دست داد . كيا خوركيا قزلباشان را از محاصره و محاربه منع نموده ، گفت ان شاء اللّه صباح تسخير قصر نموده پادشاه را به دست خواهم آورد . چون نصفى از شب مذكور بگذشت بعضى از نزديكان ، خان احمد را از راه غير معتاد از قصر فرود آورده به طرف جنگل و كوهسار كه طرق دشوار ناهموار داشت بردند . چون روز شد بقيّهء مردم كه در قصر بودند به زير آمده نزد كيا خوركيا رفتند و گفتند كه چند روز است كه خان احمد را نزديكانش برداشته به جنگل برده‌اند ، [ شما ] « 1 » با ما چرا جنگ مىكنيد . حسن سلطان اين معنى را حمل بر مكر و تزوير كيا خوركيا كرده در زمان عريضه‌اى به بهرام ميرزا نوشت و صورت واقعه را معروض گردانيد . بهرام ميرزا با نارنجى سلطان و ساير سپاه از ديلمان ايلغار كرده متوجّه لاهيجان شد و بعد از قطع مسافت [ به ناگاه ] « 2 » به لاهيجان رسيد و به مجرّد رسيدن ، كيا خوركيا را گرفته مقيّد ساخت و موكّلان آگاه بر وى بگماشت . در آن اثنا جمعى از منهيان خبر رسانيدند كه ابو سعيد بهادر زخم خورده در مزارى از مزارهاى سلاطين آن ديار مخفى است ؛ غازيان عظام ايلغار كرده آن جناب را هم بگرفتند و به خدمت حضرت ميرزايى آوردند و او را نيز موكّل دادند و استمالت‌نامه‌ها به اسم اشراف و اهالى آن ولايت نوشته به اطراف مىفرستادند . چون مردم گيلان از طور ناهموار قزلباشان به غايت محترز و مجتنب بودند ، اعتماد بر قول و فعل ايشان ناكرده از هر طرف دست به محاربه و مضاربه برآوردند و بدانچه ممكن و مقدور بود در قتل و غارت لشكر بيگانه تعلّل و تقصير نمىنمودند ، تا آنكه كار به جايى رسيد كه بهرام ميرزا با امرا و سپاه صلاح در معاودت ديدند ، امّا در حين بازگشتن پياده‌هاى گيلان سر راه‌ها بر ايشان گرفته بسيارى از عساكر منصور را مجروح و بىروح ساختند و اموال و اسباب ايشان را

--> ( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . ب و ت : بيگناه .