خورشاه بن قباد الحسينى
213
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
المحدّث بن الحسن بن على بن عمر الاشرف بن الامام على زين العابدين - عليه السّلام - كه ملقّب بود به سيّد ابيض بر ولايت جيلان به امداد اهالى و اشراف آنجا مستولى گشت و مدّت مديد در ايالت و حكومت به سر برد . همانا اين طبقهء عاليشأن كه اليوم در آن ديار كامران و كامكار حكومت و سلطنت مىنمايند از اولاد و احفاد آن جناباند و به سبب متانت و محكمى آن بلاد هرگز رقم اطاعت و انقياد هيچ پادشاهى ذو الاقتدار « 1 » بر صفحهء روزگار خويش ثبت ننمودهاند و به جز ابواب خير و صلاح بر روى روزگار خاصّ و عام نگشودهاند و اكثر آن زمرهء عاليشأن در ابقاى ذكر جميل و اذخار فضل جليل به اقصى المراتب كوشيده اشاعهء عدل و احسان و ازالهء ظلم و عدوان را مقصد وجههء همّت بلندنهمت ساختهاند و همواره رايات شجاعت و دلاورى در ميدان جهانبانى و دينپرورى برافراخته ، سيّما كاركيا ميرزا [ 163 ] على كه معاصر حضرت شاه جم جاه فردوس آشيان ، شاه اسمعيل الصفوى الموسوى « 2 » الحسينى بود در ميان آن طبقهء عالىمكان به صفات حميده و خصايص پسنديده اتّصاف داشت و شيوهء مروّت و مردمى و طريقهء سماحت و بزرگى را دقيقهاى فرونمىگذاشت . از جمله حضرت شاه اسمعيل كه در زمان دولت رستم پادشاه بايندر از بيم جان از خطّهء اردبيل فرار نموده و در جيلان به آن جناب پناه [ برده ] « 3 » بود ، كاركيا مدت شش سال آن دوحهء رياض سيادت را در كنف حمايت [ خويش ] « 4 » جاى داده از شرايط مهماندارى و خدمتكارى دقيقهاى نامرعى نگذاشت و با آنكه رستم پادشاه مكرّر مردم معتبر خود را نزد كاركيا فرستاده آن سرو بوستان سيادت را طلب نموده بود كاركيا تمرّد نموده اصلا دست از حمايت و رعايت آن حضرت باز نداشت تا آنكه او را امداد و اسعاد نموده از جيلان بيرون فرستاد و به عون [ عنايت ] « 5 » الهى حضرت شاهنشاهى آن رتبه يافت كه يافت . در شهر شوّال سنهء تسع و تسعمايه [ 909 ] كه حضرت شاه دينپناه شاه اسمعيل بر بلاد آذربايجان و عراق و فارس مستولى شده بود و در پاى حصار استا از اعمال فيروزكوه به محاصرهء
--> ( 1 ) . ت : الاقتدار . ( 2 ) . ت : « الموسوى » ندارد . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ب : ندارد .