خورشاه بن قباد الحسينى
210
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
و استوارى است ، چنان كه تا غايت كمند تدبير هيچ پادشاهى كشورگير بر كنگرهء تسخير آن نرسيده و هيچ كس به قصد محاصره و مجادله پيرامون آن نگرديده . شعر ز اوجش كمند خرد مانده باز « 1 » * حضيضش بر اوج فلك سرفراز ز تنگى ره سختش انديشهسوز * در آهنش چون فلك ميخدوز مگو قلعه گويى ز چرخ كبود * سپردارى از دامنش سبز بود ته خندق و كنگرش هولناك * يكى در سمك ديگرى بر « 2 » سماك به نظّارهء آن نشيب و فراز * ز حيرت لب خندقش مانده باز القاس ميرزا را چون نظر بر آن حصار با استوار افتاد ، آنجا كه شجاعت و دليرى شاهزاده بود ، محكمى حصار و كثرت جنگل و ناهموارى اطراف آن را به نظر اعتبار درنياورد و به امرا و سپاه اشارت فرمود كه هر كس مكانى را كه نزديك به حصار باشد از جنگل پاك ساخته « 3 » مضرب خيام خويش گردانند و حصار مزبور مركزوار در ميان گرفته طريق آمد « 4 » و شد را بر اهل حصار مسدود سازند . امرا و سپاه به موجب فرموده عمل نموده در دو سه روز هر كس مكانى « 5 » از براى اقامت خود مهيّا ساختند و بعد از آن رايات محاربه و مضاربه برافراختند . ساكنان حصار نيز از طرفى ديگر به برج و باروى حصار از پى مدافعه و محاربه برآمده دست به كارزار برآوردند . شعر ره كينهجويى گرفتند پيش * ببستند در ليك بر روى خويش به گردون رساندند آواز كوس * [ 160 ] برآمد صدا زين خم آبنوس ز دود « 6 » تفك ابرى انگيختند * وزان ژالهء كين فرو ريختند نه تنها تفكها ز هر سو « 7 » نمود * كمان نيز هم طاق ابرو نمود القصّه ، مدّت نه ماه زمان محاربه و مضاربه امتداد يافت و بسيارى از غازيان عظام عرضهء تلف گشتند و مردم حصار نيز از فقدان قوت و قلّت آزوقه به تنگ
--> ( 1 ) . ت : « خرد مانده باز » ندارد . ( 2 ) . ت : در . ( 3 ) . ب : سوخته . ( 4 ) . ب : آمده . ( 5 ) . ت : مكانى هر كس . ( 6 ) . ب : دور . ( 7 ) . ت : سود .