خورشاه بن قباد الحسينى

209

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

بر مسند عزّت متمكّن گشته دست از آن ديار باز ندارد قبول ننمود و از درگاه شاه عالم‌پناه شاه طهماسب نيز ، منتشا سلطان به طلب آن ملكهء جهان آمده بود . بنا بر اين پرى خان خانم متوجّه تبريز شد و كيفيّت تفرقه و پريشانى شروان را به سمع جلال حضرت شاه دريانوال رسانيده پيكر تسخير شروان را « 1 » در نظر آن حضرت به سهل و آسان جلوه داد . حضرت شاه عالميان طمع در مملكت شروان كرده در همان ايّام برادر اعزّ ، ابو النصر القاس ميرزا را با ده هزار سوار جرّار از براى تسخير آن بلاد و ديار فرستاد . القاس ميرزا در اواخر شهور سنهء ست و اربعين و تسعمايه [ 946 ] به موجب فرمان جهان مطاع به صوب شروان روان گشت و چون آوازهء توجّه سپاه ظفرانتما « 2 » به سمع شاهرخ سلطان رسيد مضطر و متحيّر گشته با امرا و اركان دولت به رسم مشورت تقديم نمود . چون دولت و اقبال از خاندان سلاطين شروان عزم رحيل نموده بود و ارادهء ملك [ 160 ] جليل به تخريب آن ولايت تعلّق گرفته به مؤدّاى « إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ » « 3 » مدبّران كاردان و دلاوران جلادت‌نشان در دفع آن حادثه عاجز و حيران گشته چاره‌اى جز آن نديدند « 4 » كه پناه به حصارى و التجا به چهارديوارى برند . شعر قضا چون ز گردون فرو هشت پر * همه زيركان كور گشتند و كر عاقبت مجموع اهالى آن ديار ، قرار بر آن دادند كه به حصار بيقرد تحصّن نمايند و بنگرند كه از پردهء تقدير چه صورت رخ خواهد نمود . شاه و سپاه با اكثر اشراف و اهالى آن ولايت بر قرار مذكور متوجّه حصار بيقرد شدند . چون اين خبر به سمع شريف القاس ميرزا و سپاه جلادت انتما رسيد به سرعت هر چه تمامتر از آب كر عبور نموده « 5 » از عقب خصم بىحميّت ايلغار كردند و تا پاى حصار مذكور در هيچ مكان توقّف ننمودند . تعريف حصار بيقرد از واردان آن صوب چنان مسموع شده كه آن حصار بر فراز جبلى كه اطراف آن جنگل بسيار دارد واقع است و در غايت متانت

--> ( 1 ) . ت : تسخير شروان را در تسخير شروان را . ( 2 ) . ب و ت : التماع . ( 3 ) . رعد ( 13 ) ، آيهء 11 . ( 4 ) . ب : نديد . ( 5 ) . ت : بنموده .