خورشاه بن قباد الحسينى
150
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
بعد از ترتيب مجلس و آرايش بزم ، همايون پادشاه را به اعزاز و اكرام تمام درآوردند . حضرت شاه خلافت پناه در « 1 » تعظيم او قيام نموده چند قدم پيش آمد و او را در آغوش مبارك كشيده در پهلوى خويش نشاند « 2 » . همايون پادشاه يك قطعه الماسى كه از خزانهء سلطان ابراهيم به دست پدرش بابر ميرزا افتاده بود و [ بابر ميرزا ] « 3 » آن را به آن حضرت بخشيده با چند قطعهء ديگر از ياقوت و زمرّد پيشكش حضرت شاه خلافتپناه كرد . مشهور چنان است كه مقوّم ذى بصيرت ، دو روز و نيم خرج تمام [ 115 ] عالم آن الماس را بها نموده است و وزنش شش مثقال و نيم است ، امّا در نظر همّت حضرت شاه خلافتپناه چندان اعتبارى نيافت . آخر آن الماس را به رسم تحفه ، مصحوب آقااسلان « 4 » كه به مهتر جمال مشهور است ، از براى نظام شاه كه والى ولايت دكن بود فرستاد ، چنانچه شرح آن عنقريب مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . بالجمله ، حضرت شاه خلافتپناه زبان ملاطفت به پرسش همايون پادشاه برگشاده به حسن تقرير خاطر مستهام و قلب بىآرام او را مطمئن گردانيده به زلال لطف و احسان گرد ادبار كه بر چهرهء اقبالش نشسته بود فروشست . شعر كسى را كه از لطف بنواختى * ز فخرش به گردون سر افراختى حضرت شاه دريانوال ، مجلس بزم را به تمام به همايون پادشاه بخشيده به دولتخانه [ رجعت ] « 5 » فرمود و بعد از چند روز از حوالى قزوين به صوب آذربايجان توجّه نمود و در اثناى طريق از براى خاطر همايون [ پادشاه ] طرح شكار افكنده حيوانات بسيار در جرگه درآمدند . حضرت شاه خلافتپناه با همايون پادشاه به صيدگاه درآمده چندى از آن شكارها را هدف تير خونخوار و طعمهء شمشير آبدار گردانيدند . بعد از تماشاى صيد و شكار ، همايون پادشاه به عزم زيارت حضرت شاه اسمعيل و آباى عظام عليه الدرجات و اسلاف فخام سنية المقامات آن
--> ( 1 ) . ت : از پى . ( 2 ) . ت : بنشاند . ( 3 ) . ب و ت : ميرزا بابر . ( 4 ) . ت : سلمان . ( 5 ) . ب و ت : ندارد ، تكميل قياسى شد .