خورشاه بن قباد الحسينى

151

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

حضرت ، به صوب اردبيل توجّه نمود . حضرت شاه عالميان ، اعتماد الدّوله العليّه قاضى جهان را به رفاقت « 1 » پادشاه روان گردانيد كه بعد از شرف « 2 » زيارت ، آن حضرت را به دار السلطنت تبريز برد و سير منازل و بساتين و عمارات سلاطين و دولتخانه شاهى كه رشك قصور و اياوين « 3 » دار السّلام است فرمايند . همايون پادشاه به رفاقت « 4 » قاضى جهان و ساير اركان دولت و اعيان حضرت ، از اردوى اعلى جدا شده به طرف اردبيل رفتند و بعد از وصول به آن مقام محمود به شرف زيارت مشرّف گشته روانهء تبريز شدند . اهالى تبريز به موجب فرمان جهان مطاع شهر و بازار را آيين‌بندى كرده به نوعى بياراستند كه ديدهء خرد از مشاهدهء آن خيره مىگشت . شعر چه شهرى كه شد رشك خلد برين * بود متّفق حور و غلمان برين سوادش چو صحراى چين مشكبار * بود مردم ديدهء روزگار حضرت پادشاه چند روزى على الاتّصال به مشاهده و ملاحظهء عمارات و بساتين اشتغال مىفرمود . خداى تبارك و تعالى اگر چه آن حضرت را در ديار هندوستان [ 116 ] مملكت وسيع عريض و خزانهء معمور موفور روزى كرده بود ، امّا به آراستگى بلاد عراق و خراسان كه خلاصهء اقاليم سبعه و اعدل امكنه است و مزيّن است به عمارات مرغوب از قصر و ايوان و آراسته است به باغات خوب مملوّ از اثمار الوان و جدولهاى آب روان كه از « جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » « 5 » نشان مىدهد ، در ديار هند هرگز نديده بود ، بنابراين ، آن ديار و بلاد را پسنديده تحسين « 6 » فرمود . بعد از فراغ از « 7 » سير تبريز چون ديگربار به پايهء سرير اعلى رسيد ، حضرت شاه خلافت‌پناه پرتو التفات و اهتمام به مهمّات آن حضرت انداخته همّت عالى نهمت بر تربيت و تقويت او بگماشت و تاج عزّتش را كه صرصر ادبار از تارك اقبال افكنده بود باز بر فرق همايونش نهاد و بساط نشاطش را كه حوادث ايّام و روزگار غم فرجام طىّ نموده بود .

--> ( 1 ) . ب و ت : رفافقت . ( 2 ) . ت : شرايط . ( 3 ) . ب : ايادين . ( 4 ) . ب و ت : رفافقت . ( 5 ) . بقره ( 2 ) ، آيه 25 . ( 6 ) . ت : تحسين بسيار . ( 7 ) . ت : « فراغ از » ندارد .