خورشاه بن قباد الحسينى

149

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

به ملاحظه و مشاهدهء عمارات و باغات هرات مشغول بود . بعد از مدّت مذكور به صوب مشهد مقدّس توجّه فرموده « 1 » چون بدان حوالى رسيد احرام طواف آستان ملايك آشيان امام الانس و الجّن على بن موسى الرضا - عليهما التحيّه و الدعا « 2 » - بسته روان شد . شاه قلى سلطان كه حاكم آنجا بود ، با جميع سادات و اهالى آن شهر به شرايط استقبال قيام نموده آن حضرت را در كمال اعزاز و احترام به شهر درآوردند « 3 » . پادشاه بعد از شرف زيارت و طواف و مراسم عبادت و اعتكاف استدعاى حاجت و مقصودى كه داشت در آن مكان شريف [ اظهار ] « 4 » نمود و بشارت حصول مدّعا « 5 » از هاتف غيبى شنيده : مصراع با دلى پر شوق و جانى پر غرام از سر صدق و نياز آهنگ عراق دلنواز كرده مراحل و منازل قطع مىنمود و به هر بلد كه مىرسيد سادات و علما و مشايخ به شرايط استقبال پيش آمده مقدم بزرگوارش را به اعزاز و اكرام تلقى مىنمودند . بدين منوال چون به حوالى اردوى اعلى رسيد ، برادران حضرت شاه عالم‌مدار با جميع امرا و اركان دولت و اعيان حضرت به قدم استقبال استعجال فرمودند و كمر بستگان درگاه سلطنت‌پناه به ترتيب مقدّمات طوى و تهيّهء اسباب آن اقدام نمودند . فرّاشان چابك‌نهاد درگاه فلك بارگاه از خيمه و سايبان و پيشخانه و خرگاه چندان برافراشته طناب در طناب كشيدند و آن مقدار فرشهاى زربفت گوناگون بر روى يكديگر گستردند كه ديدهء پير فلك با آنكه سالها گرد جهان گشته بود و مجالس و محافل سلاطين سلف ديده ، از مشاهدهء زيب و زينت آن مجلس بهشت آيين و آداب و ترتيب محفل فردوس قرين متحيّر مانده هزار آفرين گفت . شعر همه پشت زمين شد روى ديبا * همه زير فلك بالاى خيمه

--> ( 1 ) . ت : فرمود و . ( 2 ) . ت : عليه . ( 3 ) . ت : آن حضرت را به نوعى كه لايق بود به شهر درآورد . ( 4 ) . ب و ت : ندارد ؛ تكميل قياسى شد . ( 5 ) . ت : حصول مدّعا طبق دعا .