خورشاه بن قباد الحسينى

146

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

فرستاد . حضرت شاه خلافت پناه در كشتن او اختراع فرموده آن جناب را به درون خمى جا داده خم را بر منار صاحب‌آباد بالا كشيدند و بعد از آن ريسمانى كه بر گردن خم بسته بود بريدند . و در شهور سنهء ست و اربعين و تسعمايه [ 946 ] اتابكى حضرت شاهزادهء كامكار ذوى الاقتدار اسمعيل ميرزا را به صدر الدين خان استاجلو دادند و شاهزاده را به ايالت ولايت استرآباد فرستادند . [ 112 ] و در شهور سنهء ثمان و اربعين و تسعمايه [ 948 ] ، سادات اسكو كه به سبب حسن اعتقاد حضرت شاه خلافت پناه رتبهء بلند و مقام ارجمند يافته بودند و مدّت چند سال به مزيد جاه و جلال و وفور زر و مال محسود جميع اركان دولت ابدى الاتّصال و محقود اعيان سدّهء سدره مثال گشته ، بنا بر آنكه آن رتبه و شأن از حوصلهء همّت ايشان افزون و از حيطهء ضبط و قدرتشان بيرون بود ، به حركات شنيع و سوء ادب كه منافى دأب [ اصحاب آداب و مباين راى ] « 1 » ارباب الباب است قيام و اقدام نموده به سادات ذى شأن و اكابر عراق و خراسان در مقام كبر و عجب درآمده در استهانت و استخفاف ايشان مىكوشيدند . به سبب اين حركات حضرت شاه خلافت پناه بالطبع از ايشان متنفّر شده از نظر اعتبار ساقط شدند . و در سنهء مذكور حكم جهان مطاع عزّ صدور يافت كه سادات در قريهء اسكو كه از توابع تبريز است به قاعدهء سابق ساكن گردند و به زراعت و عمارت كه عادت قديم و پيشهء حميم ايشان است مشغول شوند و ديگر به ديوان اعلى تردّد ننمايند . ذكر توسل جستن حضرت همايون پادشاه * به حضرت شاه خلافت پناه و فايز شدن به مقصود خود به عون عنايت اللّه در زمانى كه حضرت همايون پادشاه از شير خان افغان شكست يافته از ديار هند به طرف سند توجّه نمود « 2 » . بعد از وصول همايون پادشاه به ولايت سند ،

--> ( 1 ) . ب : محو ، از روى نسخهء « ت » تكميل شد . ( 2 ) . ب و ت : به دنبال جمله آمده « است چنانچه شرح اين حال در گفتار سوم از مقاله ششم به تفصيل سمت گزارش پذيرفته » .