خورشاه بن قباد الحسينى

147

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ميرزا شاه حسين كه والى آن ولايت بود و در ايّام سلطنت « 1 » پادشاه در سلك اميران عتبهء عليا انتظام داشت ، در اين وقت چهرهء بخت خويش را به ناخن بىوفايى خراشيده از طريق مخالفت به قدم ممانعت پيش آمد و پادشاه را به سند راه نداد و در آن اثنا كامران ميرزا هم كه برادر پادشاه بود ولايت كابل و قندهار كه ملك موروثى ايشان بود متصرّف شده با پادشاه آغاز مخالفت كرد . پادشاه چون ديد كه سيلاب « 2 » حادثه از هر طرف متحرّك و افواج طغيان و عناد از هر جانب « 3 » متراكم است ، چاره‌اى جز آن نديد كه دست تمسّك و اعتصام به حبل متين دودمان ولايت آشيان حضرت شاه خلافت پناه محكم و استوار گرداند و به يمن امداد و اسعاد آن حضرت ، ديگر باره قدم بر سرير سلطنت نهاده مملكت قديمى را در تحت ضبط و تصرّف درآورد . بنا بر انديشهء مذكور اوّل نامه‌اى مشحون [ 113 ] به فنون اخلاص و مقرون به صنوف اختصاص ، مصحوب قاصد صبا به درگاه معلّى ارسال داشت و از توجّه خويش به پايهء سرير اعلى اعلام نمود . صورت مكتوب همايون پادشاه بعد از اداى وظيفهء دعا و اخلاص كه شيوهء مرضيهء خاصّ اصحاب اختصاص است با وجود قلّت بندگى و كثرت شرمندگى خود را ذرّه مثال در نظر مهر سپهر حشمت و جلال حضرت شاهى كه مظهر آگاهى و مظهر كمال و اوصاف كمال است درآورده ، نموده مىآيد كه ، اگر چه چهرهء خود را در زمرهء « 4 » خدّام عالى مقام انتظام نداده بود ، امّا در ربقّهء محبّت و اخلاص رفته حدّى چون رصاص هميشه متعلّق ساخته خاطر به سوى حضور موفور السرور فايض النور آن حضرت كه موجب وصول [ حصول ] « 5 » انواع سعادات و كرامات است مىكشيد و هر لحظه از توجّه به آن جهت به وجه موجّه شريف و به هديهء لطيف جهت مىجسته تا آنكه از ممرّ دور

--> ( 1 ) . ت : استيلاى . ( 2 ) . ت : عواصف . ( 3 ) . ت : « جانب » ندارد . ( 4 ) . ت : جمله . ( 5 ) . ب : ندارد .