خورشاه بن قباد الحسينى
131
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
دودمان عاليشأن حضرت شاه ستاره حشم ، ترغيب و تحريص نمود و خواندگار بعد از اطّلاع بر ناسپاسى و حقناشناسى او سخنان او را چندان اعتبارى ننهاد ، بلكه زبان به مذمّت و توبيخ او برگشاد و مظفّر سلطان چون خود را از نظر اعتبار ساقط ديد از كردار ناصواب پشيمان شد ، لاجرم خاسر و خايف بازگشته ميل ولايت خويش نمود و چون به نواحى جيلان رسيد ، اميره حاتم كه ولد امير رستم و حاكم ولايت كوتوم « 1 » بود بنا بر عداوت قديم كه با مظفّر سلطان داشت سر راه بر وى گرفته بسيارى از مردم او را به قتل رسانيد و خزانه و اموالش را غارت كرد . مظفّر سلطان شكسته و پريشان چون به ولايت [ 100 ] خويش رسيد ، سلطان حسن كه والى ولايت لاهيجان بود ، چون بر پريشانى خصم مطّلع گرديد فرصت را غنيمت شمرده با سپاه جنگجوى پرخاشجوى متوجّه مملكت رشت شد . مظفّر سلطان كه هميشه بر اين طايفه غالب مىآمد ، در اين وقت به سبب پريشانى احوال و قلّت لشكر قوّت مقابله و مقاتله در حيّز مكنت خود نديد و صلاح در صلح دانسته قاضى جهان قزوينى كه از غايت اشتهار از تعريف مستغنى است و از ابتداى فتنهء كپك سلطان در جيلان در مجلس مظفّر سلطان محبوس بوده ، چنانچه در حالات گذشته مسطور شد ، در اين ولا مظفّر سلطان او را از حبس بيرون آورده به رسم رسالت نزد سلطان حسن فرستاد ، كه به لطف تقرير و حسن تدبير آن فتنه را تسكين دهد . قاضى جهان چون از دست آن ظالم ستمكار كه سالها از بدخلقى او آزار كشيده بود و اهانت بسيار ديده خلاص شد ، آن معنى را فوزى عظيم دانسته شكر بارى عزّ اسمه به تقديم رسانيد و بعد از وصول به معسكر سلطان حسن آنچه گفتنى بود معروض گردانيد . سلطان حسن مقدم عزيز آن سيّد بزرگوار را به اعزاز و اكرام تلقى فرموده بعد از شرايط لطف و احسان آن جناب را به پايهء سرير ثريّا مكان شاهى روان گردانيد و خود با سپاه بسيار از پياده و سوار بر سر مظفّر سلطان تاخت و رايت شوكت و استقلال در آن مملكت برافراخت . مظفّر سلطان از غايت حيرت و اضطرار دفاين و خزاينى كه داشت بر زورقى نهاده از راه دريا بار فرار اختيار نموده به طرف مازندران رفت . در
--> ( 1 ) . ب : در حاشيه آمده « كهدم نيز مىگويند » . كوتم كهدم كوهدم : بندرگاه كوچكى بود در كنار مصب سفيدرود ( فرهنگ معين ) .