خورشاه بن قباد الحسينى
110
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
اين ضيافت گرفتن و كشتن ماست . شعر يك امروز است ما را نقد ايّام * برو هم اعتمادى نيست تا شام آنچه مرا به خاطر مىرسد آن است كه مجموع سپاه كه با ما يكدل و يك جهتاند مسلّح و مكمّل ساخته چون نصفى از شب بگذرد بر سر خيمه و خرگاه چوهه سلطان رويم و دست به محاربه و مضاربه برآوريم ، شايد به مقصود خويش فايز شده شرّ او را از خويش مندفع گردانيم و اگر احيانا تير آرزو به « 1 » هدف مراد نيايد بارى به مردى كشته شده باشيم ، به از آن است كه ما را دست بسته بكشند . همگنان رأى حسين خان را پسنديده هفتصد كس در اين امر با او متّفق شدند و قسم ياد نمودند كه در اين كار تقصير و تهاون جايز ندارند . حسين خان آنچه در خزانه داشت از نقد و جنس به لشكريان تقسيم نموده با هفتصد سوار مكمّل يكدل هنگام سحر كه محل طلوع فتح و ظفر است ، توكّل بر كرم كردگار كرده بر سر خيمه و خرگاه چوهه سلطان رفته دست به كارزار برآوردند . چوهه سلطان چون از وقوع اين « 2 » حادثه آگاهى يافت از عقب سراپرده خود را بيرون افكنده متوجّه دولتخانهء شاهى شد و حسين خان نيز با جماعت خود از عقب خصم به حوالى دولتخانه رفته آغاز تيرباران كردند . غوغا و آشوب عجب در اردوى كيهانپوى افتاد ، چه هيچ كس از ترك و تازيك « 3 » بر حقيقت آن قضيّه اطّلاع نداشت . عاقبت چوهه سلطان به دست قورچيان شاملو كه با حسين خان در آن امر همدستان بودند به درون دولتخانه كشته شد و حسين خان چون به مقصود خود فايز گرديد ، قبل از آنكه امراى تكلو و پسران چوهه سلطان به يك جاى جمع آيند ، عنان يكران را از آن معركه برگردانيده يك منزل به طرف شيراز روان شد و چون خورشيد خاور سر از دريچهء سپهر اخضر بيرون آورد و عالم را به فرّ طلعت خود نورانى گردانيد ، پسران چوهه سلطان با ساير امراى تكلو قريب ده هزار سوار جرّار مكمّل از عقب حسين خان روان شدند . اردو و الوس حسين خان را كه [ 84 ] در حوالى اردوى اعلى نزول نموده بودند به جاروب
--> ( 1 ) . ت : بر . ( 2 ) . ب : « آن » . ( 3 ) . ت : از ترك و تازيك و دور و نزديك .