خورشاه بن قباد الحسينى
107
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
و آغرق از هرات بيرون رفته از راه كيج و مكران « 1 » به طرف كرمان روان شدند و بعد از وصول به كرمان چون چند روزى از تعب سفر و رنج راه آسوده گشتند به صوب شيراز توجّه نمودند ، امّا عبيد خان چون هرات را از وجود مخالفان خالى ديد به مراد خاطر به دار السلطنت هرات درآمده در باغ مراد [ 81 ] نزول نمود و سلطنت خراسان را به خاطر خود قرار داده به فراغ بال بنشست و ندانست كه هنوز جا گرم ناكرده برخواهد ساخت . محصّل كلام آنكه ، حضرت شاه گردون غلام در تابستان سنهء سبع و ثلثين و تسعمايه [ 937 ] از ييلاق ساوخبلاغ به عزم سفر خراسان به حركت درآمده كوچ بر كوچ مىرفت . شعر روان باد پايان آتش نهاد * به گرمى چو آتش به تندى چو باد چون چند مرحله از مراحل آن سفر طىّ شد و موكب همايون به ارض خراسان رسيد ، منهيان درگاه گردون اعتلا خبر خروج سام ميرزا و حسين خان از هرات و صلح نمودن با عبيد خان به ذروهء عرض اعلى رسانيدند . خاطر مبارك حضرت شاه خلافت پناه از استماع آن خبر ، پريشان و مكدّر شده به سرعت هرچه تمامتر روان شدند و چون آوازهء وصول موكب گيتىستان به ولايت خراسان به سمع عبيد خان رسيد با وجود متانت و حصانت حصار هرات كه سالها خود محاصرهء آن حصار نمود [ ه بود ] « 2 » و كمند آرزويش هرگز به كنگرهء تسخير آن نرسيده در اين وقت نتوانست كه در آن شهر و حصار ثبات قدم ورزيده آنجا را نگاه دارد . از غايت قلق و اضطرار دست از شهر و حصار بازداشته طريق فرار اختيار نمود تا كنارهء رود جيحون در هيچ مقام آرام نگرفت . شعر ز پرواز آن باز فرخندهفر * به گوش عدو چون رسيد اين خبر در چاره بر خويشتن باز كرد * كبوترصفت عزم پرواز كرد چون خبر فرار خصم بىتدبير به سمع مبارك حضرت شاه كشورگير رسيد
--> ( 1 ) . مكران : ناحيتى است از حدود سند و شهر كيج مستقر پادشاه مكران است ( حدود العالم ) . ( 2 ) . ب : ندارد .