خورشاه بن قباد الحسينى
90
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
شعر به تدبير خون ريختن تاختند * [ 67 ] به هم تيغ و رايت برافراختند در به دو حال امراى استاجلو بر ديو سلطان و چوهه سلطان غلبه كردند . منتشا سلطان در آن معركه ، برون سلطان « 1 » توشمال و پسرش حسين سلطان را كه از طايفهء روملو بودند به ضرب شمشير هر دو را مغز سر پريشان ساخته از صدر زين بر روى زمين انداخت و كتك منتشا به غير حساب در افواه و السنهء خاصّ و عامّ « 2 » شايع گشت . ديو سلطان و چوهه سلطان چون غلبه و استيلاى مخالفان را مشاهده نمودند از روى بيچارگى و اضطرار حضرت شاه خلافت پناه را سوار كرده به ميدان آوردند . چون رايات نصرت آيات شاهى مستعلى گشت ، زمين و زمان به هم برآمده غريو گورگه و كوس ، گوش ساكنان فلك آبنوس را كر ساخت و قورچيان ظفرنگار از هر طبقه و طايفه از يمين و يسار به حركت درآمدند . امراى استاجلو را چون چشم بر رايت ظفر درايت شاهى افتاد قوانين پيرمريدى و قواعد صاحبى و چاكرى را رعايت نموده مجموع روى از وادى خلاف برتافته شمشير كين در غلاف كردند و عنان يكران را از معركه برگردانيدند . كپك سلطان و منتشا سلطان و قاضى جهان با بعضى ديگر از امرا و تابعان از راه طارم به صوب گيلان رشت رفتند و به مظفّر سلطان كه والى آن ولايت بود متوسّل شدند و بعضى ديگر از آن طايفه به حدود كردستان گريختند . ديو سلطان و چوهه سلطان چون بر دشمنان غالب شدند به فراغ بال در امور سلطنت اشتغال نموده منصب وكالت را به امير جعفر ساوجى رجوع كردند . و در آن زمستان قشلاق همايون در قزوين واقع شد . هم در اين سال ، آقا محمد روزافزون ، والى مازندران كه در قلعهء النجق « 3 » محبوس بود از حبس نجات يافته باز بر ملك موروثى خود مستولى شد و مدّت مديد حكومت كرد . حضرت شاه خلافت پناه در آن ايّام اوقات همايون را به مصاحبت ارباب فضل و هنر مثل خوشنويسان و نقّاشان و نديمان سخنپرداز مصروف مىداشت و مولانا احمد طبسى ، معلّم آن حضرت بود ، امّا به سبب مخالفت امرا و
--> ( 1 ) . ب و ت : بروم سلطان . ( 2 ) . ت : « و عام » ندارد . ( 3 ) . النجق النجك النجه : قلعهاى است از توابع نخجوان ( نزهة القلوب ، ص 137 ) .