حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2027
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
پس از كشته شدن المپياس كاسّاندر ، پس از نابود ساختن المپياس ، خواست تخت و تاج مقدونيّه را تصاحب كند و براى اينكه قرابتى با خانوادهء سلطنت بيابد ، تسّالونيك « 1 » دختر فيليپ دوّم و خواهر اسكندر را گرفت . بعد در جلگهء پالّن « 2 » شهرى بنا كرد ، موسوم به كاسّاندريا ، كه در مقدونيّه از حيث جمعيّت و خوبى اراضى و غيره اوّل شهر گرديد . پس از آن كاسّاندر ، كه از ديرگاه به قصد نابود كردن اسكندر ، پسر اسكندر و مادر او ركسانه بود ، خواست خيال خود را اجرا كند ، ولى قبلا لازم ديد ، قدرى تأمّل كرده ببيند كشته شدن المپياس چه اثرى در مردم مىكند و نيز كارهاى آنتىگون در آسيا بكجا ميكشد . بنابراين مقتضى ديد ، كه عجالة اسكندر پسر اسكندر را ، كه طفل بود با مادرش در جاى مطمئن نگاهدارد ، تا موقع قتل هر دو برسد . با اين مقصود او شهر آمفى پوليس را انتخاب كرده ، حاكم آن را گلوسياسنامى ، از دوستان خود قرار داد . هم در اينوقت اطفالى را ، كه با اسكندر تربيت ميشدند ، از دور او بپراكند و دستور داد ، با او چنان رفتار كنند ، كه با طفل شخصى از سواد مردم ميكنند . بعد او جوانان زبدهء مقدونى را طلبيد ، تا قشونى ترتيب داده به پلوپونس برود . چنين بود اوضاع مقدونيّه . امّا پوليسپرخون ، كه در ناكسيوم « 3 » ( از ولايت پرّبى ) محصور بود ، چون خبر مرگ المپياس و وقايع ديگر مقدونيّه را شنيد ، فهميد ، كه كار خانوادهء سلطنت يأسآور است و فرار كرده نزد اآسيد پادشاه سابق اپير رفت و بعد به اتولى درآمد ، تا با امنيّت خاطر ناظر وقايع بعد باشد . اهالى او را گرم پذيرفتند ( ديودور ، كتاب 19 ، بند 52 ) . امّا كاسّاندر قشونى نيرومند جمع كرده ، به قصد اسكندر پسر پوليسپرخون به طرف يونان راند ، زيرا يگانه كسى ، كه لشكرى داشت او بود و كاسّاندر ميخواست منازعى نداشته باشد . او از تسّالى به آسانى گذشت و تنگترموپيل را ، كه اتوليان دفاع ميكردند ، شكافته وارد باسى « 4 » گرديد . در اينجا باقى ماندهء اهالى تب ، كه شهرشان را اسكندر پسر فيليپ دوّم زيروزبر كرده بود ، نزد او آمدند و كاسّاندر
--> ( 1 ) - Thessalonique . ( 2 ) - Pallene . ( 3 ) - Naxium ( en Perrhebie ) . ( 4 ) - Beotie .