حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2024
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
و دربار ، اين اميد هم به زودى بيأس مبدّل گرديد ، توضيح آنكه كالّاس « 1 » رئيس قشونى ، كه از طرف كاسّاندر مأمور بود در پرّبى با پوليسپرخون جنگ كند ، وارد شده با پول بيشتر سربازان او را تطميع كرد و بر اثر اين اقدام ، از قوّهء پوليس - پرخون چندان كاست ، كه ديگر نميتوانست كارى انجام دهد ( ديودور ، كتاب 19 ، بند 35 - 36 ) . چنين بود در اين زمان ( 317 - 316 ق . م ) احوال ملك اسكندر : در آسيا آنتىگون براى سلطنت آن ميجنگيد ، در اروپا كاسّاندر ، براى بدست آوردن تاجوتخت مقدونيّه ميكوشيد . در مصر هم ، كه بطلميوس از دير زمانى خود را پادشاه ميدانست ، از امپراطورى اسكندر در اينوقت ، سايهاى بيش باقى نمانده بود و اين سايه هم داشت زوال مييافت . باعث حيرت و عبرت است ، كه يك امپراطورى عظيم در ظرف شش يا هفت سال ، چگونه از آن اوج به اين حضيض نشست ، و چسان سرداران اسكندر پس از او ، تن امپراطوريش را پارهپاره كردند . كاسّاندر المپياس را در پيدنا محصور داشت . او بسبب زمستان نميخواست به شهر يورش برد و به اين قناعت كرده بود ، كه نگذارد كمكى به شهر برسد . بنابراين ديرى نگذشت ، كه بر اثر محاصره ، در شهر قحطى روى داد و سواران و سربازان زياد با فيلها تلف شدند . كوچهها پر از جسد مردگان گرديد و بعضى بيگانگان به اكل ميته پرداختند . بعد بهار در رسيد و قحطى رو بشدّت گذارد . اكثر سربازان از المپياس تمنّى كردند ، كه آنها را مرخص كند و او راضى شد ، زيرا نه ميتوانست از محاصره بيرون آيد و نه قوت سربازان را بدهد . اينها بيرون آمده باردوى كاسّاندر رفتند و او با گرمى آنها را پذيرفت ، تا اين خبر در ميان مقدونيها انتشار يافته المپياس را رها كنند . به زودى اميد او برآورده شد و تمام كسانى ، كه مصمّم گرديده بودند ، براى محصورين بجنگند ، جانب المپياس را رها كرده طرفداران كاسّاندر شدند . فقط دو نفر نسبت به او وفادار ماندند : يكى آريستونوئوس صاحب شهر آمفىپوليس بود
--> ( 1 ) - Callas .