حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2025

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

و ديگرى مونىموس « 1 » صاحب شهر پلّا « 2 » . در اينحال پرملال المپياس مأيوس گرديد ، از اينكه بتواند در مقابل كاسّاندر مقاومت كند ، زيرا همه به طرف او ميرفتند و دوستان المپياس هم براى پافشارى كافى نبودند . بنابراين المپياس پس از فكر زياد مصمّم گشت ، يك كشتى با پنج صف پاروزن به دريا انداخته ، با دربار و دوستان خود از شهر فرار كند ، ولى يكنفر فرارى از شهر گريخته ، اين خبر را به كاسّاندر رسانيد و او اين كشتى را گرفت . كشته شدن المپياس پس از آن ، المپياس از هر طرف بكلّى مأيوس گشته ، رسولانى نزد كاسّاندر فرستاد ، تا قرارى با او بدهد . كاسّاندر در ابتداء ميخواست ، كه ملكه بى شرط تسليم شود ، ولى بالاخره پس از مذاكرات زياد با اكراه پذيرفت ، كه جانش در امان باشد . بعد قشون كاسّاندر وارد شهر شد و مونى موس هم شهر پلّا را تسليم كرد . امّا آريستونوئوس حاضر نشد شهر آمفى پوليس را تسليم دارد ، تا آنكه پس از كشمكش‌ها و زد و خوردى ، برحسب حكم المپياس شهر را تحويل داد و كاسّاندرهم به او امنيّت جانى بخشيد ، ولى پس از چندى ، چون از او بيمناك بود ، بدست اقربايش نابودش ساخت . بعد كاسّاندر ، اقرباء و كسان اشخاصى را ، كه المپياس كشته بود ، تحريك كرد ، ملكه را در مجلسى مركّب از مقدونيها محاكمه كنند . در نتيجه ، ملكه را در غيابش محاكمه و باعدام محكوم كردند . پس از آن كاسّاندر ، چند نفر از محارمش را فرستاده ، به المپياس پيغام داد ، كه فرار كرده به آتن برود . مقصود كاسّاندر نجات دادن ملكه نبود . او ميخواست ، كه المپياس فرار كرده در راه كشته شود و همه تقصير را از خود او ، كه فرار كرده بود ، بدانند ، زيرا كاسّاندر ميدانست ، كه مقدونيها احترامى بزرگ براى ملكه ميورزند و اين را هم خوب ميدانست ، كه مقدونيها تا چه اندازه زود از طرفى به طرفى ميروند . المپياس اين پيشنهاد كاسّاندر را نپذيرفت و اعلام كرد ، كه حاضر است ، در مجلس مقدونيها حضور يافته محاكمه شود . كاسّاندر به اين

--> ( 1 ) - Monimus . ( 2 ) - Pella .