حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2688
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
سابق پارتيها در آنها ماند ، بالاخره بعد از آمدن اسكندر بايران و انتشار يونانيّت در ايران ، صور يا علامات ارباب انواع يونانى هم بر مسكوكات اشكانى پديد آمد . بنابراين پارتيها داراى مذهبى گشتند ، كه تركيبى بود . اين نظرى است ، كه بطور كلّى و رويهمرفته از تاريخ دولت پارت حاصل مىشود . حالا بايد ديد ، كه كيفيّات مذهب تركيبى پارتيها چه بوده . متاسّفانه اين كيفيّات تاريك است ، ولى در اين ترديدى نيست ، كه پارتيها موافق مذهب قديمشان ، قبل از آمدن بايران ، اجدادشان را ميپرستيدند ، صورت يا هيكل آنها را ساخته در خانههاشان با مراقبتى مخصوص حفظ ميكردند و بقدرى به آن علاقهمند بودند ، كه حتّى در زمان مسافرت هم نميتوانستند از هيكلهاى اجدادى مفارقت جويند و اين اشياء را با خودشان برميداشتند ، زيرا در ازمنه تاريخى هم چنان كه پائينتر بيايد ، اين چيزها را مىبينيم . بزرگترين خدايان پارتى آفتاب و ماه بودند ، البتّه آفتاب را مهر ميناميدند ، هنگام طلوعش او را ميپرستيدند ( هروديان ، كتاب 6 ، بند 30 ) . در معابدشان براى او قربانيها ميكردند و نيازها ميدادند و هيكلهائى براى او ساخته آن را با ماه نمايندهء روشنائى ميدانستند ( موسىخورن ، تاريخ ارمنستان ، كتاب 2 ، بند 74 ) . خداى آفتاب حامى خانواده سلطنت و هيكلهاى اجداد بود ، خانواده اشكانيان به آلهه ديگرى نيز معتقد بودند ، اجداد شاهان اشكانى مقامى در ميان خدايان خانواده سلطنت داشتند و ايزد آفتاب در ميان اين آلهه مقام اوّل را حائز بود . پس از اينكه پارتيها و اشكانيان هرمزد پرستى را پذيرفتند ، اين خدايان معاونين يا وزراى هرمزد گرديدند ( موسى خورن ، همانجا ) . از نوشتههاى يوسف فلاويوس ( تاريخ يهود ، كتاب 18 ، فصل 9 ، بند 3 ) چنين استنباط مىشود ، كه شاهان اشكانى و اعضاى خانوادهشان بنام اين آلهه سوگند ياد ميكردند ، ولى نگارشات همان مورّخ ( همان كتاب و همان فصل ، بند 5 ) صريحا مىرساند ، كه سواد مردم پارت هيكل اجدادشان را ميپرستيدند . اين هيكلها را در جاى محترمى در خانهها ميگذاردند و هميشه پرستشى براى آن داشتند . مذهب مزده پرستى عبارت بود از اعتقاد بخداى