حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2685

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

بر حقّى بود ، كه طبقهء اعيان داشت و ممكن نبود آن را از اين طبقه سلب كرد و ، چون اين مجلس شاه را انتخاب ميكرد و در مواردى كه بالاتر گذشت ، تغيير ميداد ، اعيان مورد ملاحظه و احترام شاهان اشكانى بودند . بعلاوه بايد در نظر داشت ، كه اعيان قوّت و قدرت مادّى هم داشتند ، زيرا هركدام از آنها عدّه‌اى سوار و اشخاص جنگى نگاه ميداشت و اين سوارها در موقع جنگ مورد استفاده ميشد . راست است ، كه شاه هم دسته‌اى براى حفاظت خود داشت و مستحفظين و قراولان او ميتوانستند از عهدهء سواران و طرفداران اعيان و اشراف برآيند ، ولى در اين موارد اعيان بكمك يكديگر ميآمدند ، تا حقوق و منافعشان محفوظ بماند . اين ترتيب را نه در دورهء مادى ميبينيم ، نه در دورهء هخامنشى و نه در ادوار ديگر تاريخ ايران چه قبل و چه بعد از ظهور اسلام . در دول ديگر مشرق هم از دوره‌هاى مختلف چنين ترتيبى ديده نميشود ، بنابراين ميتوان گفت ، كه اعيان پارتى باعمال شاه نظارت داشتند و در امور دولتى داراى رأى بودند . اين وضع معايبى داشت و محسّناتى نيز . عيب بزرگ اين بود ، كه اقتدار اعيان گاهى باعث مصادمه بين اين طبقه و سلطنت ميگرديد و جنگهاى داخلى پيش ميآمد . حسن آن استحكامى بود ، كه استقلال اين طبقه پارتى بدولت پارت ميبخشيد و آن را در مقابل دشمنان پارت و نيز در موارد مشكل قوى ، مهيب و با ثبات ميساخت ، زيرا در اين موارد فقط منافع شاه در خطر نبود ، بلكه اعيان هم از هستى ساقط ميشدند . بنابراين استقلال دولت پارت استقلال خود آنها بود و هر كوششى ، كه براى حفظ استقلال دولت خود ميكردند ، نفعش عايد خود آنها ميگشت . اين ترتيب در هيچ‌كدام از دول مشرق زمين از شرق نزديك تا شرق اقصى وجود نداشت و به آن فقط در دولت پارت برميخوريم . بنابراين جاى حيرت نيست ، كه دولت پارت تقريبا پنج قرن در مقابل آن همه فشارهاى خارجى از طرف مغرب و مشرق ايستاد و درحالى هم ، كه محتضر بود و ميمرد ، باز لژيونهاى رومى را تارومار كرد و غرامتى سنگين از قيصر روم گرفت .