حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2669
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
آزادان ، بندگان ، اسراء و اسراءزادگان . اسراء اشخاصى بودند ، كه در موقع جنگى اسير گشته بودند ، اينها را بين نجباى پارتى تقسيم ميكردند و ايشان به اينها زن داده زادههاى اسراء را براى جنگ تربيت ميكردند و هريك از امراء و بزرگان ميبايست در موقع جنگ عدّهاى از اسراء يا اسراءزادگان خود را براى دخول در سپاه شاه بادارهء نظام بفرستند . اينها از بندگان بشمار ميآمدند ، ولو اينكه چند پشت ميگذشت . معلوم است ، كه سرپرستى و كفالت اسراء و اسراءزادگان بعهدهء صاحبان و آقايان آنها بود . پارتيها عادت داشتند ، كه در موقع جنگ علاوه بر اسبى ، كه بر آن سوار بودند ، يك اسب يدكى نيز همراه خود داشته باشند ، تا اگر اسب اوّل خسته شد و درماند ، بر اسب تازهنفسى بنشينند ( ديوكاسّيوس ، كتاب 41 ، بند 24 ) ، ولى از نويسندگان رومى ديده نميشود ، كه مزايائى براى اين ترتيب قائل شده باشند . بنابراين بايد گفت كه اوّلا همه پارتيها اين عادت را نداشتهاند و ثانيا چون اداره كردن اسب يدكى در گيرودار جدال مشكل بوده ، نميتوان گفت ، كه حسن داشتن اسب يدكى بر نداشتن آن ميچربيده . پارتيها عادتى داشتند ، كه كزنفون بپارسيها نسبت ميدهد ( كتاب عقبنشينى ، فصل 3 ، بند 4 ) و آنچنين بود ، كه شب جنگ نميكردند و ، همين كه هوا تاريك ميشد ، دست از جنگ كشيده اردوى خود را دور از دشمن ميزدند . جهت اين بود ، كه پارتيها اردوشان را با خندق و استحكامات ديگر محكم نميكردند و ، چون عمده قشون پارتى از سوارهنظام تركيب مييافت و سوار باسبش علاقهمند است و حاضر كردن اسب براى سوارى در شب مشكل است و مستلزم وقت ، دور از دشمن اردو زدن اين مزيّت را داشت ، كه اردوى پارت ناگهان مورد حمله دشمن واقع نميشد ( ديوكاسّيوس ، كتاب 40 ، بند 1 ) . در موقع تعقيب قشون دشمن هم ، چنان كه از نوشتههاى پلوتارك ديده مىشود ( كتاب آنتونيوس ، بند 47 ) همين كه شب درميرسيد ، پارتيها تا روز ديگر از تعقيب صرفنظر ميكردهاند