حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2001
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
در مجلس مزبور پس از نطقهاى زياد قرار دادند ، كه يونان را از تحت نفوذ كاسّاندر بيرون آرند ، تا احتمال بهرهمندى او در آنجا كمتر گردد و با اين مقصود رسولان يونانى را ، كه حاضر بودند خواسته به آنها گفتند : نظر بعطوفت پادشاهان نسبت بيونانيها به وطن شما آزادى داده مىشود . پس از آن پوليسپرخون به آرگسىها نوشت ، كه طرفداران آنتىپاتر را برانند و بعضى را كشته اموالشان را ضبط كنند . در همين وقت به المپياس ، كه از ترس كينه توزى آنتىپاتر به اپير رفته بود ، نيز نوشت ، بمقدونيّه برگشته بتربيت اسكندر پسر اسكندر بپردازد . بعد او نامهاى به اومن نوشته او را بكمك پادشاهان خواند و پول و قشون و همه نوع همراهى به او وعده كرد . المپياس نيز ، كه در اپير بود ، از اومن پرسيد ، كه آيا صلاحش در ماندن در اپير است يا بايد بمقدونيّه برود . اومن جواب داد ، كه تا نتيجه جنگ معلوم نشده ، بهتر است در اپير بماند . در اين وقت آنتىگون هم ميخواست اومن را به طرف خود جلب كند ، ولى از آنجا ، كه او نسبت بخانواده اسكندر صادق و باوفا بود ، پيشنهادات آنتىگون را رد كرد ( 318 ق . م ) . بعد اومن با پانصد سوار و دو هزار پياده از قلعه ( نرا ) حركت كرده و از كوههاى توروس گذشته به كيليكيّه درآمد و در آنجا مقدونيها او را با آغوش باز پذيرفتند ، و حال آنكه چندى قبل او را باعدام محكوم كرده بودند . از آنجا ، كه اومن بلنديها و پستىهاى زياد در زندگانى خويش پيموده بود ، به اين بازگشت اقبال اعتماد نكرده رويّه معتدلى پيش گرفت . پانصد تالانى « 1 » ، كه پادشاهان به او ميدادند ، قبول نكرد و حكومت را هم به عهده نگرفت . او گفت ، من از خانواده سلطنت نيستم و براى اينكه سرداران مقدونى و رؤساء قسمت آرژيرو سپيد « 2 » ها از تمكين به او متنفّر نباشند و بر او حسد نبرند ، بسرداران و رجال مقدونى گفت : من در خواب ديدم ، كه اسكندر در دربار مشغول رتق و فتق امور بود . خوب است تختى ساخته
--> ( 1 ) - دو ميليون و هشتصد هزار فرنگ طلا يا 14 ميليون ريال . ( 2 ) - يعنى دستهاى ، كه سپرهايشان نقره داشت و متنفّذ بودند .