حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2002
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
تمامى علائم سلطنتى را بر آن بگذاريم و دور تخت جمع شده امور را اداره كنيم . مقدونيها چنين كردند : توضيح آنكه تختى ساختند ، كه روزها دور آن جمع ميشدند و كندر براى اسكندر سوخته او را پرستش ميكردند . بعد مقرّر گرديد مجالس مشورت هم در همينجا انعقاد يابد . اومن خود را با سايرين مساوى ميدانست و به همين جهت او به زودى مورد محبّت رؤساء مقدونى گرديد ، و بجمعآورى سپاهيان اجير پرداخت و نفرات زياد از يونان و كيليكيّه و فينيقيّه و سل سوريّه و قبرس گرفت . عدّه سپاهيان او در اينوقت بده هزار پياده و دو هزار سوار ميرسيد ( ديودور ، كتاب 18 ، بند 55 - 61 ) . در اين احوال بطلميوس با بحريّهاش به زفيريوم « 1 » واقع در كيليكيّه درآمده سردار آرژيروسپيدها را به طرف خود خواند و مقدونيها را اغوا كرد ، كه گوش به حرف اومن ، كه سابقا بمرگ محكوم شده است ، ندهند ، ولى اين تحريكات اثرى نكرد ، زيرا پادشاهان و نايب السّلطنه و المپياس بهمهجا احكامى فرستاده بودند ، كه اوامر اومن را اطاعت كنند ( همانجا ، بند 62 ) . آنتىگون از قوّت يافتن اومن هراسناك گرديد ، زيرا دانست ، كه پادشاهان و پوليسپرخون ميخواهند رقيبى خطرناك براى او بتراشند ، بنابراين پس از تفكّرات زياد خواست توطئهاى بر ضدّ او ترتيب دهد ، ولى آنتىژن با يكى از سرداران لشكر پادشاهى مانع شده نگذاشت اشخاصى در آن داخل شوند و در نتيجه تير آنتىگون به سنگ آمد . پس از آن كاسّاندر پيره بندر آتن را گرفت و پوليس - پرخون به پلوپونس رفت ، تا شهر مگال پوليس « 2 » را بگيرد ، زيرا اهالى آن طرفدار كاسّاندر بودند ، ولى از جهت رشادت اهالى موفق نشد . قابل ذكر است ، كه پوليس - پرخون در اين جنگ فيلهاى زيادى با فيلبانان هندى به كار برد ، امّا اهالى مگال - پوليس ، بوسيله تختههائى ، كه تعبيه كرده بودند ، ميخهائى در زير خاك پنهان داشتند و اين ميخها بپاهاى فيلها فرو رفته آنها را از حركت باز داشت و بعد ، از
--> ( 1 ) - Zephyrium . ( 2 ) - Megalopolis .