حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1994
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بمقدونيّه برگشت ( ديودور ، كتاب 18 بند 39 - 40 ) . روايت آرّيان روايت آريّان در زمينه نوشتههاى ديودور است و بايد از اينجا استنباط كرد ، كه هر دو از يك منبع استفاده كردهاند ، ولى اختلافى هم هست . او گويد ( جانشينان اسكندر ، بند 34 ) : كه شوش به سهم آنتىژن افتاد ، بابل به سلكوس رسيد و ليكيّه و پامفيليّه ، وليكااونيّه با فريگيّهء عليا به آنتىگون . ديودور و آريّان گويند ، كه هلّسپونت به آرّيده رسيد . ظنّ غالب اين است ، كه از راه التباس آرّيده - فيليپ برادر اسكندر را با شخصى ( آرّيده اس « 1 » نام ) مخلوط كردهاند . تقسيم ثانوى ايالات ، كه در اين زمان روى داد ( 319 ق . م ) بمنزله تقسيم دولت اسكندر بود ، و والى هر ايالتى درواقع خود را پادشاه آن ايالت ، يا صحيحتر گفته باشيم ، آن مملكت ميدانست . جنگ آنتىگون با اومن آنتىگون ، پس از اينكه فرمانده كل لشكر پادشاهى شد ، مأمور گرديد اومن را باطاعت درآورد . اومن در اينوقت در كاپادوكيّه ، با يكى از سرداران خود پرديكّاس نام ، كه بر او ياغى شده بود ، جنگ ميكرد . در نتيجهء اين جنگ پرديكّاس كشته شد و اومن سپاهيان او را به طرف خود جلب و در قشونش داخل كرده قوى گشت . باوجود اين آنتىگون از جنگ با او منصرف نگرديده ، در نهان با يكى از سرداران اومن ، كه آپّولونيد نام داشت ، داخل مذاكره شد و باهم قرار دادند ، كه او در حين كارزار فرار كند . بعد جنگى روى داد و چون آپّولونيد در بحبوحه كارزار فرار كرده ، نزد آنتىگون رفت ، شكستى بزرگ بقشون اومن وارد آمد و هشت هزار نفر تلف شد ( قابل ذكر است كه آنتىگون در اين جنگ سى فيل جنگى به كار برده بود ) . در اين احوال اومن تصميم گرفت ، بارمنستان رفته مأمنى براى خود بيابد ، ولى چون دشمن در تعقيب او بود و سپاهيانش فرار كرده نزد آنتىگون
--> ( 1 ) - Arrhidaeus .